با تلاش بسیار تیم فنی همانند گذشته در کنار شما هستیم !
1 ماه قبل
🧩🔥 وقتی صدای اکثریت میتواند خطرناک باشد…
قسمت 8 فصل 1 Pluribus
تصمیمهایی که گرفته میشوند، دیگر قابل بازگشت نیستند. آمادهای برای تغییر بازی؟ 🎬⚡
2 ماه قبل
🎬 Eşref Rüya – Season 1 | Episode 25
🔥 اوج تنشها، رازهایی که بالاخره برملا میشوند و تصمیمی که میتواند همهچیز را تغییر دهد… این قسمت نفسگیر را از دست نده!
🇹🇷✨ از این به بعد فیلمها و سریالهای ترکیهای را در بلبلجان
📺 کاملاً بهروز تماشا کن و
⏰ هیچ فیلم و سریالی را از دست نده!
2 ماه قبل
📲 Pluribus – قسمت ۷ آماده شد!
⚡ مارا به حقیقت ممنوعه نزدیک میشه و یک افشاگری بزرگ همهچیز رو میلرزونه!
دانی و کریستین برای شرکت در جشنوارهی محلی تابستانی زادگاهشان به سوئد سفر میکنند، اما پس از رخ دادنِ یک اتفاق، خشونت و ترس به سرعت در میان روستاییان پخش میشود...
دانی و کریستین برای شرکت در جشنوارهی محلی تابستانی زادگاهشان به سوئد سفر میکنند، اما پس از رخ دادنِ یک اتفاق، خشونت و ترس به سرعت در میان روستاییان پخش میشود...
اگرچه فیلم با شیوهای دقیق در ساخت تعلیق و یک صحنه افتتاحیه فوقالعاده خیرهکننده آغاز میکند، اما در اجرای سکانسها برای من ناکام میماند. کل فیلم بهآهستگی اضطراب نسبت به فرهنگ فرقهای بتپرستانه را میسازد، اما وقتی نوبت به نمایش خشونت در پایان میرسد، ناامید میکند؛ بعد از دو ساعت ساختن تنش، جایزهٔ نهایی بهطرز مبهوتکنندهای اندک است. بازیها فوقالعادهاند و دیدن فریادِ سوئدیها را...
اگرچه فیلم با شیوهای دقیق در ساخت تعلیق و یک صحنه افتتاحیه فوقالعاده خیرهکننده آغاز میکند، اما در اجرای سکانسها برای من ناکام میماند. کل فیلم بهآهستگی اضطراب نسبت به فرهنگ فرقهای بتپرستانه را میسازد، اما وقتی نوبت به نمایش خشونت در پایان میرسد، ناامید میکند؛ بعد از دو ساعت ساختن تنش، جایزهٔ نهایی بهطرز مبهوتکنندهای اندک است. بازیها فوقالعادهاند و دیدن فریادِ سوئدیها را دوست دارم.
اگرچه فیلمهای وحشت هنری عموماً برایم جذاب نیستند، «میدسامر» در میانی عجیب قرار میگیرد: نه حوصلهام سر رفت و نه واقعاً درگیر شدم. نیازی نمیبینم دنبال تئوریها بگردم چون واقعاً برام اهمیتی ندارد. تنها نجاتبخش فیلم تصاویر بصری آن است که گاه نفسگیر و بسیار خلاقاند، اما این سفر تکرارپذیر نیست؛ دوست ندارم دوباره آن را تجربه کنم.
(امتیاز: 3 ستاره)
تبلیغاتِ اشتباه، فیلم را چیزی نشان داده که نیست؛ هم تماشاگر را عصبانی میکند و هم تحت تأثیر قرار میدهد.
«گمان کردم از الاغ خوشم آمده است.» — ویلیام شکسپیر
«گاهی در زیارتگاههای بتپرستی، قربانیهایی برای بتها نذر میکردند… آنها به جهنم در دلشان باور داشتند.» — سیموس هیینی
همانند فیلم اول آری آستر، «خونتبار» (2018)، «میدسامر» نیز بین منتقدان و تماشاگران اختلاف نظر زیادی ایجاد کرده است. بسیاری از تماشاگران انتظار ترسناکتری داشتند؛ درحالیکه این فیلم در بهترین حالت یک تریلر است و حتی آن را هم کمی مجبور میشود که بپذیریم. برخلاف «خونتبار» که عناصر وحشت ملموسی داشت، «میدسامر» بهجز یک لحظهٔ خیلی کوتاه، از نظر تروپهای وحشتنما چیزی شبیه به ژانر وحشت ارائه نمیدهد. این لزوماً نقطهضعفی نیست — من از فیلم لذت بردم — اما بازاریابی فیلم دوباره باعث شده بسیاری از تماشاگران ناامید شوند.
آنچه «میدسامر» بهوفور دارد، دلهره است؛ چیزی متفاوت از وحشتِ مرسوم. فیلم بیشتر شبیهِ تمثیلی است بر پایهٔ کلیشهها: هر دو فیلمِ آستر با تراژدیهای فلجکننده آغاز میشوند و روایت بعدی واکنش روانی شخصیت اصلی را از طریق رویدادهای نامانوس بررسی میکند. اگر «خونتبار» به شیوههایی میپرداخت که انسان برای خاموشکردن درد عاطفی تا کجا پیش میرود، «میدسامر» به آنچه پس از فروکشکردن درد اولیهٔ فقدان رخ میدهد اهتمام دارد، بهویژه وقتی کسی که میخواهی به او تکیه کنی، همدردی نمیکند. خود آستر این فیلم را «فیلم جدایی» خوانده و دشوار است با این توصیف مخالفت کرد؛ داستان با درام رابطهای مشخص آغاز و پایان مییابد.
شخصیتها اغلب بهخوبی نوشته نشدهاند و فیلم از نظر روایی تا حدی قابل پیشبینی است (اگر با «مرد سبدی» آشنا باشید، احتمالا خیلی چیزها را حدس میزنید)، اما از لحاظ ساختاری بسیار زیباست: تقریباً تماماً در نور شدید آفتاب فیلمبرداری شده و در ابعادی بلندپروازانه (زمان اجرا 147 دقیقه). واضح است که کارگردان آزادی عمل زیادی داشته تا چشمانداز خود را دنبال کند.
داستان با ضربهای تراژیک به دانی آرودر (فلاورنِس پو) آغاز میشود: خواهر دوقلویش والدینشان را میکُشد و سپس خودش را میکشد. دانی که پیش از این هم آسیبپذیر و مستعد حملات اضطرابی بوده، به یأس میلغزد و بهدنبال حمایت به نامزدش کریستین (جک رینور) رو میآورد؛ کسی که مدتهاست میخواسته رابطه را تمام کند. کریستین و دوستانش برای تحقیق آکادمیک دعوت شدهاند به یک انجمن قبیلهای سوئدی که هر نود سال یکبار جشن میدسامر برگزار میکند؛ دانی ناخواسته به این گروه میپیوندد. خیلی زود مشخص میشود اوضاع در آن انجمن کاملاً سالم نیست: از پیرمرد و پیرزنی که خود را از بلندی رها میکنند، تا پایهایی که موی ناحیهٔ تناسلی در آن است، تا «اوراکل» کودکی که از آمیزش نزدیک تولید شده، خرسِ در قفسِ بیدلیل، برجِ هرم زرد ممنوعه، دیوارنگارههای خشونتآمیز و زاری جمعی — همه هشدارند.
فیلم در ابتدا بهعنوان اسلشر در یک کمون سوئدی نوشته شده بود، اما آستر پس از یک جدایی شخصی، فیلمنامه را بازنویسی کرد تا بر رابطهٔ سمی تمرکز کند. کریستین شخصیت دستکاریکنندهای است که از آسیبپذیریِ دانی سوءاستفاده میکند؛ در یک صحنهٔ هوشمندانه، او دانی را طوری دستکاری میکند که در عرض چند دقیقه از او عذرخواهی کند. هستهٔ داستان، آگاهشدن تدریجی دانی است که میفهمد کریستین آن کسی نیست که او خیال میکرد؛ بهنوعی این فیلم وارونۀ ژانر انتقامِ زنانه است — اما اینبار انتقام نه از تجاوز که از شریکِ خودخواه و بیملاحظه است. در این معنا، فیلم تمِ بیداری عاطفی/روحی یک زن جوان مستقل از مردی که گمان میکرد باید به او تکیه کند را بازتاب میدهد.
از نظر بصری، فیلم عالی است: طراحی تولید، طراحی لباس و فیلمبرداری تحسینبرانگیزند. صحنههای شهرِ آمریکا تاریک و بستهاند، اما وقتی به سوئد میرویم، طراحی بصری کاملاً تغییر میکند: فضا باز و گسترده، نور آفتاب زننده، و اغلب لباسها سفیدِ درخشان. برخلاف اکثر فیلمهای وحشت که پر از سایهاند، این فیلم بهخاطر فقدان سایهها هم احساس پریشانی ایجاد میکند؛ دقت در نمایش کمون وحشتآور و اصیل است و میانپردهٔ طولانی فیلم عمدتاً به خلق یک محیطِ زنده و باورپذیر اختصاص دارد.
چند لحظۀ جذابِ تکی هم هست: همخوانی کرال که با زنگ تلفن خشونتآمیز قطع میشود (تقابل سنت و مدرنیته)، گریهٔ هیستریک دانی که با موسیقی نامطبوع ادغام میشود، برداشت تکپردهای دقیق که دانی را از آپارتمان به دستشویی هواپیما میبرد، و نمای هواییای که هنگام عبور ماشین زیر دوربین حس تهدیدآمیزی ایجاد میکند و سپس دوربین وارونه میشود — علامتی بر اینکه چیزی برای شخصیتها تغییرِ جبرانناپذیر یافته است.
در طراحی روایی، فیلم پیشنمایشِ پایان را از ابتدا پوشش میدهد؛ بسیاری از گرههای داستانی پیشنمایش و حتی عیناً به تماشاگر نشان داده میشوند — دیوارنگارهها و تصاویر سراسر کمون تقریباً پایان را از ابتدا معرّفی میکنند. از این رو هرکس با هر نمونهای از وحشت فولک آشنا باشد، میتواند بیشتر رویدادها را حدس بزند. این موضوع عمداً به طنزِ نادانی شخصیتها کمک میکند — شما همان صحنهای را میبینید که در بیشتر فیلمهای وحشت میپرسید «چطور نمیفهمند قرار است اتفاق بدی بیفتد؟» و «میذسامر» عملاً آن صحنه را در قالب 147 دقیقه گسترش میدهد.
از نظر بازیگری، همانطور که «خونتبار» متعلق به تونی کالِت بود، «میذسامر» بیچونوچرا متعلق به فلورنس پو است؛ بازی او از قدرتنمایی بهقدری است که میتوان آن را بهترین نقشآفرینی کارنامهاش دانست. او در بیشتر فیلم روی لبهٔ فروپاشی عصبی است و اجرای او یادآورِ شِلی دووال در «درخشش» ساختهٔ کوبریک است. بازیگران دیگر خوباند ولی از فیلمنامه کم دارند: جک رینور در نقش کریستین سطحی بازی میکند و عمق چندانی ندارد؛ ویل پولتر کاریکاتورِ شهوانی و پرسروصدایی را بازی میکند؛ ویلهلم بلومگرن در نقشِ پلِه تکبعدی و مشکوک است؛ و ویلیام جکسون هارپر هم بهعنوان یک دانشگاهی قابلباورتر، چندان ثبت نمیشود.
یکی از مشکلات بزرگ فیلم شخصیتپردازی ضعیف است؛ بهخصوص کریستین که آنقدر خودخواه و بیتفاوت نشان داده میشود که سوال برانگیزد چطور اصلاً دانی را جذب کرده بود. همچنین در بسیاری از لحظات، واکنشِ غیرمنطقی شخصیتها به اوضاعِ مشکوک کمون تعلیق باور را میشکند؛ آنها بارها شرایط نامعقول را با توضیحات سست میپذیرند. این ضعف تا حدی باعث میشود شخصیتها شبیه قربانیان نادان اسلشرهای ارزان بهنظر برسند.
تمها هم کمی آشفتهاند: در حالی که موضوع اصلی رابطهٔ سمی واضح است و آستر نکات جالبی دربارهٔ نقشِ همراهیکنندگی در این نوع رابطهها دارد، ایدههای دیگری مانند مرگ، باززایش، خودِ بتپرستی و طبیعت غم، هرچند مطرح میشوند، مسیر مشخصی را طی نمیکنند — و با وجود افتتاحیهٔ قوی، رهاشدنِ محورِ سوگواری ناامیدکننده است. همانطور که در «خونتبار» هم رخ داد، توضیحِ صریحِ آنچه اتفاق افتاده کمتر جالب از ابهامی است که پیش از آن وجود داشت.
با این همه، من از «میذسامر» لذت بردم. نه بهقدرِ آزاردهندگیِ «خونتبار»، اما بار دیگر آستر را در فضایی از دلهره — نه وحشتِ متعارف — مییابیم. از نظر بصری تحسینبرانگیز و بر پایهٔ نقشِ مرکزیِ درخشان است؛ شاید بتوان آن را متهم به غلبهٔ سبک بر محتوای کافی کرد، یا گفت جاهطلبی فیلمساز فراتر از تواناییهایش است، اما در نهایت تسلط آستر بر لحن او را از پسِ کار برمیآورد. فیلمنامه نیازمند پالایش است، اما حس تهدیدِ نگرانکننده طی فیلم ملموس و هوشمندانه پردازش شده است. پایانبندی بیشتر روالمحور از انتظارم بود، و با وجود آنکه آستر تلاش میکند موضوعات زیادی را دنبال کند، تصویر فروپاشی عاطفی یک رابطهٔ سمی بهطرزی نافذ و صادقانه منتقل میشود. «میذسامر» نگرانکننده و جسورانه است و در مجموع کاری با اعتمادبهنفس است، هرچند که لزوماً بینقص نیست.
این اثر یکی از موردانتظارترین فیلمهای سال برای من بود. «خونتبار» فیلم محبوبم در 2018 بود، پس طبیعی است که فیلم دوم آری آستر توجه کاملم را جلب کند. «میذسامر» فیلمِ معمولِ وحشت نیست، گرچه بهعنوان وحشت بازاریابی شده است. درست است که عناصر «وحشت» دارد، اما هدفش ترساندنِ صرف یا ایجاد کابوس نیست.
«خونتبار» بین تماشاگران دوقطبی شد بهخاطر فقدان جیپاسکِرهای معمول و تمرکز بر معنویت. «میذسامر» بیشک بیشتر دوقطبی خواهد بود. نکتهٔ اول اینکه فیلم کشدار است؛ صحنهٔ فرقهای عجیب اولین بار تقریباً یک ساعت پس از شروع رخ میدهد که در یک اثر 140 دقیقهای خیلی دیر است. البته آن سکانسِ روزی یکی از شوکهکنندهترین و هولناکترینهایی است که دیدهام، اما ساختن آن بخش طولانی از پردهٔ دوم را میگیرد و ریتم را کند میکند.
فیلم بیشتر بر شوکِ بصری متکی است تا ترسِ پیوسته؛ اگر بهخاطر کمبود سکانسهای ترسناکِ «خونتبار» از آستر خوشتان نیامده بود، «میذسامر» شما را طرفدارش نخواهد کرد. این فیلم نیازمند توجه جدی تماشاگر است: سرزده تماشاگر بیرون نیاید؛ لازم است به دیالوگها و جزئیات دقت کنید. اشارهها به مسیر داستان همهجا هستند—بهخصوص در دیوارنگارهها و نشانهها—و فیلم دربارهٔ دو موضوع کلیدی است: مواجهه با غم و مدیریت یک رابطهٔ پیچیده. آستر درباره موضوع دوم (فیلمنامه را بعد از جدایی خودش نوشت) خوب عمل کرده، اما جا دارد که بحثِ غم را کمتر در پسزمینه رها نمیکرد.
پانزده تا بیست دقیقهٔ ابتدایی به آنچه بر زندگی دانی رفت اختصاص دارد و بعدها دیگر آن را عمیقاً دنبال نمیکند؛ با وجودی که سرنخهایی تا پایان هست. رابطهٔ نشاندادهشده چندان «سمی» از نوعِ مرسوم نیست، بلکه دو آدمیاند که هر کدام منتظر بهانهایاند برای ترک دیگری؛ بعضی کردارها هم بهنظر مصنوعیاند تا واکنشی راه بیاندازند. در مجموع، تکنیکی فیلم یکی از جذابترین تولیدات 2019 است: فیلمبرداری رنگارنگ، تدوین حسابشده، طراحی تولید چشمنواز و موسیقیِ همهجانبه. فلورنس پو بهترینِ کارش را ارائه میدهد — اجرای فوقالعادهای که داستان را بر دوش میکشد— اما بازیگران فرعی چندان از کاراکترهای توسعهنیافته سود نمیبرند. فیلم کشدار است و گاهی خستهکننده، اما در نهایت فیلمی است که در ذهن میماند؛ دیدنِ دوباره میتواند تجربهٔ بهتری باشد. (امتیاز نهایی: B)
برای من «میذسامر» احتمالأ بزرگترین ناامیدی 2019 بود؛ نمیگویم بد است، اما پس از تجربهٔ درخشان «خونتبار» و ستایشِ بسیاری از جامعهٔ آنلاین وحشت، انتظاراتم بالا بود. از این بابت خوشحالم که در سینما ندیدمش؛ نورِ سفید غالب فیلم میتواند برای مخاطبِ سالن آزاردهنده باشد. در مجموع فیلم چیزهای زیادی داشت که برایم جذاب بود، اما بهعنوان یک کل کامل کار نمیکرد. (نمرهٔ نهایی: 2.5 از 4)
«میذسامر» اثرِ تحسینبرانگیزی است؛ دنبالهای برای «خونتبار»، فیلمی خوب البته معیوب. دانی پس از از دستدادن خانوادهاش به سفری به سوئد میپیوندد تا در جمع فرقهای بتپرست جشنِ میدسامر را ببیند. مقایسهٔ آشکار با «مرد سبدی» بجاست.
نقدِ من بر نسخهٔ کارگردان (تقریباً سه ساعته) است؛ این نسخه یکپارچه و بیمشکل بهنظر میرسد. نسبت به «خونتبار»، «میذسامر» بیشتر منطق داخلیاش را با تماشاگر در میان میگذارد، اما گاهی اینقدر واضح است که راز چندان پنهان نیست. جادوی فیلم در شیوهٔ رسیدن به نتیجه است، نه خودِ نتیجه؛ این یک «وحشتِ روز» است—در روز روشن، در سوئد—که میتواند استعارهای باشد از اینکه پایان قابل رؤیت است.
پس چرا تنها 4 ستاره؟ فیلم عالی است اما کامل نیست. میشد پایان را کمی رازآمیزتر نگه داشت و این که کاراکترها به کلیشههای رایج فیلمهای وحشت نزدیکاند؛ کمی تنوعِ بیشتر میتوانست فیلم را ارتقا دهد.
اگر از فیلمهایی مثل «مرد سبدی»، «روستا» یا «اربابان سیلم» خوشتان میآید، «میذسامر» همان چیزهایی را عرضه میکند که میخواهید: آستر کارش را بلد است و ترکیبی از واقعیت و خیال، که نقدی بر فقدان صمیمیت اجتماعیِ غربی در برابر همدلی خانوادهوار کمون را نشان میدهد. پو نقش مؤثری دارد و صحنههای گُرِهای و دلخراشی هم هست. نقطهضعف این است که نیمۀ اول جذابتر از نیمۀ دوم است که به آیینهای طولانی و خستهکنندهای میانجامد؛ فیلم میتوانست تحریر و چابکی بیشتری داشته باشد. (امتیاز: B-)
«عزیزم، بیا به یک جشن سوئدی سورئال و پر از مواد مخدر و گرایشهای ظالمانهٔ بتپرستی سفر کنیم؟»— ایدهای عجیب اما فیلم در بیشتر اوقات همینقدر دیوانهوار است. باید در وضعیتی باشی تا از آن چیزی بفهمی؛ در غیر اینصورت ممکن است بیمعنی بهنظر برسد. ردپاهایی از «مرد سبدی» هست، اما این فیلم به آن کیفیتِ نوشتاری و ترسآفرینی نمیرسد. پو و رینور تلاششان را میکنند؛ از نقطهٔ قوت باید گفت فیلم زیبا فیلمبرداری شده و خلوص نورش شگفتانگیز است.
این فیلم بیش از اندازه علامتهشدار نشان میدهد؛ بیشازحد طولانی است و شخصیتها سطحیاند. انتظار داشتم پایان بیشتر تأثیر بگذارد اما در نهایت یک «مرد سبدی» کمبهیادماندنیتر تحویل میدهد. با این حال، برخی عناصر را تحسین میکنم.
از عاشقانِ «مرد سبدی» بودنِ سازندگانِ این فیلم پیداست. حرکتها کند است؛ حوصلهام سر نرفت اما در پایان کاملاً راضی نشدم.
این فیلمِ وحشت در عین حال عمیق و نمادین است و روی سطوح مختلف کار میکند؛ سه داستان موازی را میتوان در آن خواند: سطح آشکارِ وحشت، روایتِ پنهانِ درام رابطه و جدایی، و حتی لایهای که میتواند اشارهای به تزئینات و تبلیغات ایدئولوژیکِ قرن بیستم باشد. نسخهٔ بلند فیلم را ببینید چون در آن لایههای پنهان واضحتر میشوند. بعضی بینندگان انتظار ترس صرف دارند و از دریافتِ یک درامِ احساسی دلسرد میشوند؛ اما فیلم زیرپوستی احساس ناخوشایندی ایجاد میکند که علتش را همیشه نمیتوان با کلام توضیح داد.
آری آستر کارگردانی که خیلی او را «خوب» ندانم، در این فیلم نیز فاقد مهارت نوشتاری و گاهی هدایت است؛ فیلمنامه میانگین است و بخشهایی از فیلم را میکُشد. آنچه بیش از همه در فیلم جلب توجه میکند، فیلمبرداری فوقالعاده رنگی و شاداب است که تابِ تابستان و طبیعت را منتقل میکند. با قرار دادن بخش اعظم فیلم در فضای روستایی، آستر تقریباً توانسته شهری بودن را شیطانی جلوه دهد: محیطهای شهری اندوهناک و سرد نشان داده میشوند. صحنهها و لباسها برای مخاطبانی که به سنتهای شمالی، جادوگری یا پگانیسم جدید علاقهمندند جذاب خواهد بود: رُونها، گلهای مو در موها، لباسهای سفید و رقص دور میلهها، جوانان بارور و تمایل جنسی، مصرف آیینی مواد و احساس زندگیِ جمعی بدون مالکیت خصوصی. این همه زیبا و اغواکننده است اما در تقابل با غرایز بنیادی انسانی؛ بهدلیل فیلمنامهٔ ضعیف، فیلم بیش از آنکه نتیجهگیری قابلقبولی داشته باشد، صحنههای احمقانه و گرههای باز دارد. پیامی ضدمسیحی نیز بهطرز ضمنی قابل مشاهده است (نامِ شخصیتِ بد «کریستین» است).
بازیگران مقصرِ مشکل فیلم نیستند: فلورنس پو برجسته است و ویلهلم بلومگرن نیز خوب است. ویل پولتر کماستفاده بهنظر میرسد و ویلیام هارپر فرصت نشاندادنِ ظرفیتش را ندارد. در بین بازیگران اروپایی، برخی نقشها مرموز و ناراحتکننده اجرا شدهاند که نتیجهبخش بوده است.
امتیاز تقریبی: 69/100
گروهی از دوستان به روستای منزوی در سوئد میروند تا جشن میدسامر را تجربه کنند — و چیزی اتفاق میافتد… کوتاهکردن حدود 45 دقیقه از فیلم احتمالاً به آن نیروی لازم را میبخشید؛ با وجود طولانی بودن چند نکته بیهوده بیش از نیاز تکرار شده، اما این فیلم درگیری فرهنگی غرقهکننده و جذابی را نشان میدهد که تأثیرش بر تازهواردان را به تصویر میکشد. این لزوماً یک فیلم وحشت محض نیست، اما تنش نفوذی و اضطرابِ پنهانی در یک بهشتِ ظاهراً یوتوپیایی همیشه حاضر است. عکاسیِ چشمنواز از نقاط قوت است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
بشششششدت مزخرف و چندش بود. اصلا ترسناک نبود کاملا مزخرف
1
0
5 ماه قبل
پاسخ
Seper
فیلم حوصله سربر و رومخ
0
0
7 ماه قبل
پاسخ
فرهاد
اساتید، منتقدین و فلاسفه گرامی .لطفا با توجه به سن و سواد و شناختتون از سینما فیلم ببینید و به جای مزخرف بود و یا عالی بود بفرمایید . ( من خوشم نیومد و من خوشم اومد ) با عرض پوزش از علاقه مندان پیگیر و کارشناسان عزیز هنر و سینما .اینها رو نمی گفتم سرطان عقیده می گرفتم . این نظرها هم مثل امتیازات فیلم های هندی و ترکی هستن نباید زیاد بهشون توجه کرد .
2
14
7 ماه قبل
پاسخ
Hotan
مزخرف ترین فیلمی بود که دیدم
1
0
9 ماه قبل
پاسخ
کاربر
ببینید فیلم بسیار بسیار جالبی بوود باید دید تحلیل گر داشته باشی تا خوشت بیاد اما اگه دنبال فیلم ترسناک باحال هیجان انگیز و صحنه ای باشی این واقعا مناسب نیست باید حتما نقد این فیلم و خوند چون به تنهایی کافی نیست به نظر من فیلم فقط نمیخواست رسم و رسوم قوم خاصی و متمرکز نشون بده درون مایه فیلم یه چیز دیگس یه چیز فلسفی و نمادین و تناقض و پارادوکس حتی خیلی عمیق خلاصه اگه دنبال فیلم باحال میگردید این مناسب نییست ولی اگه فیلم با صحنه های جالب و عجیب و تامل برانگیزید فیلم تقریبا قوی هست مثل get out تقریبا
0
0
1 سال قبل
پاسخ
کاربر
فیلم جالبی بود. با سبک و نگاه خاصی به فرهنگها و رسوم سایر کشورها.
اگه روحیه حساسی دارید نبینید.
قشنگ بود، ولی باید به همه چیز دقت کنید از اول
بشششششدت مزخرف و چندش بود. اصلا ترسناک نبود کاملا مزخرف
فیلم حوصله سربر و رومخ
اساتید، منتقدین و فلاسفه گرامی .لطفا با توجه به سن و سواد و شناختتون از سینما فیلم ببینید و به جای مزخرف بود و یا عالی بود بفرمایید . ( من خوشم نیومد و من خوشم اومد ) با عرض پوزش از علاقه مندان پیگیر و کارشناسان عزیز هنر و سینما .اینها رو نمی گفتم سرطان عقیده می گرفتم . این نظرها هم مثل امتیازات فیلم های هندی و ترکی هستن نباید زیاد بهشون توجه کرد .
مزخرف ترین فیلمی بود که دیدم
ببینید فیلم بسیار بسیار جالبی بوود باید دید تحلیل گر داشته باشی تا خوشت بیاد اما اگه دنبال فیلم ترسناک باحال هیجان انگیز و صحنه ای باشی این واقعا مناسب نیست باید حتما نقد این فیلم و خوند چون به تنهایی کافی نیست به نظر من فیلم فقط نمیخواست رسم و رسوم قوم خاصی و متمرکز نشون بده درون مایه فیلم یه چیز دیگس یه چیز فلسفی و نمادین و تناقض و پارادوکس حتی خیلی عمیق خلاصه اگه دنبال فیلم باحال میگردید این مناسب نییست ولی اگه فیلم با صحنه های جالب و عجیب و تامل برانگیزید فیلم تقریبا قوی هست مثل get out تقریبا
فیلم جالبی بود. با سبک و نگاه خاصی به فرهنگها و رسوم سایر کشورها.
بی نظیر بود. واقعا ارزش دیدن داره
فیلم عجیبیه . برای تجربه دیدنش خالی از لطف نیست .