با تلاش بسیار تیم فنی همانند گذشته در کنار شما هستیم !
1 ماه قبل
🧩🔥 وقتی صدای اکثریت میتواند خطرناک باشد…
قسمت 8 فصل 1 Pluribus
تصمیمهایی که گرفته میشوند، دیگر قابل بازگشت نیستند. آمادهای برای تغییر بازی؟ 🎬⚡
2 ماه قبل
🎬 Eşref Rüya – Season 1 | Episode 25
🔥 اوج تنشها، رازهایی که بالاخره برملا میشوند و تصمیمی که میتواند همهچیز را تغییر دهد… این قسمت نفسگیر را از دست نده!
🇹🇷✨ از این به بعد فیلمها و سریالهای ترکیهای را در بلبلجان
📺 کاملاً بهروز تماشا کن و
⏰ هیچ فیلم و سریالی را از دست نده!
2 ماه قبل
📲 Pluribus – قسمت ۷ آماده شد!
⚡ مارا به حقیقت ممنوعه نزدیک میشه و یک افشاگری بزرگ همهچیز رو میلرزونه!
سه بانوی اهل می سی سی پی در شرف برداشتن قدمی اعجاب انگیز در زندگی شان هستند. یکی از این سه بانو، اسکیتر 22 ساله است که به تازگی از دانشگاه به خانه برگشته و بزرگترین غصه ی مادرش هم اکنون ازدواج اوست. بانوی دیگر خانومی... .
سه بانوی اهل می سی سی پی در شرف برداشتن قدمی اعجاب انگیز در زندگی شان هستند. یکی از این سه بانو، اسکیتر 22 ساله است که به تازگی از دانشگاه به خانه برگشته و بزرگترین غصه ی مادرش هم اکنون ازدواج اوست. بانوی دیگر خانومی... .
برندهٔ ۱ جایزهٔ اسکار؛ در مجموع ۷۹ جایزه و ۱۲۱ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان250
محیط، بازیگران، داستان و اجراها عالیاند. دیدنش واجب است.
من فیلم «سرپرستها» را بلافاصله پس از اتمام کتاب دیدم. وقتی فیلم را با کتابی که بر اساسش ساخته شده مقایسه میکنیم، یک قاعده کلی تقریباً همیشه برقرار است: کتاب بهتر است؛ و «سرپرستها» هم استثنا نیست. با اینکه رمان هنوز کاملاً در ذهنم بود، جدا کردن آن از فیلم برای لذت بردن از اثر تقریباً غیرممکن...
محیط، بازیگران، داستان و اجراها عالیاند. دیدنش واجب است.
من فیلم «سرپرستها» را بلافاصله پس از اتمام کتاب دیدم. وقتی فیلم را با کتابی که بر اساسش ساخته شده مقایسه میکنیم، یک قاعده کلی تقریباً همیشه برقرار است: کتاب بهتر است؛ و «سرپرستها» هم استثنا نیست. با اینکه رمان هنوز کاملاً در ذهنم بود، جدا کردن آن از فیلم برای لذت بردن از اثر تقریباً غیرممکن بود؛ هرقدر تلاش میکنی، باز مقایسه میکنی، به جزئیات میگیری و از تغییرات عصبی میشوی. با این حال، توانستم فیلم را هم بهعنوان یک اثر مستقل دوست داشته باشم، هرچند خوشحالم که داستان اصلی را کامل میشناختم.
«سرپرستها» داستان خدمتکاران سیاهپوست در جکسون، میسیسیپی در دههٔ ۱۹۶۰ را روایت میکند. محور داستان دختر سفیدپوست، خانم یوژِنیا «اسکیتِر» فلان است که تلاش میکند با نوشتنِ خاطرات خدمتکاران از نگاه خودشان، صدای آنان را به گوش دیگران برساند. در بین زنان سیاهپوست، آبیلین و مینی دو شخصیت کلیدیاند.
بیایید از نکات «منفی» شروع کنیم. یکی از بخشهایی که در رمان بیش از همه برایم جذاب بود، پیوند لطیف و دشواری اعتماد میان آبیلین و اسکیتِر است که در طول زمان شکل میگیرد. در کتاب، اسکیتِر مدت زیادی طول میکشد تا آبیلین را قانع کند احساسات عمیقش را با یک زن سفیدپوست در میان بگذارد؛ ولی در فیلم این فرآیند شتابزده نشان داده شده، انگار آبیلین صبحِ روز بعد بیدار شده و ناگهان تصمیم گرفته حرف بزند. آزاردهندهترین نکته این نیست که «کتاب بهتر بود»، بلکه این است که فیلم دلیل طولانی شدنِ این اعتماد را فراموش میکند. در نوشتار بهصراحت توضیح داده میشود که این زنان سیاه برای افشای احساسات حقیقیشان دربارهٔ زنان سفیدکار چه خطر بزرگی را متحمل میشوند؛ فیلم آن تنش قابللمس و حس فوریتِ رمان را منتقل نمیکند. این زنان نهفقط شغلشان را به خطر میاندازند، بلکه جان خود و عزیزانشان نیز در خطر است — آنها تنها بهخاطر دیدهشدن در حال صحبت با یک زن سفیدپوست در معرض خطراند. این بیتوجهی به خطرِ موجود، نقص بزرگی در فیلم است.
فیلم همچنین از نظر شخصیتپردازی ضعفهایی دارد. تغییرات فراوانی در شخصیتها انجام شده تا در فیلم انگار هرکدام ناگهان ظاهر شوند و بدون اشارهٔ دقیق به «چرا»ی رفتارشان، فقط به کارشان ادامه دهند. یکی از شخصیتهای کمتر پرداختهشده، زنی به نام سلیا فوت است؛ دختری از طبقهٔ پایین سفیدپوست که ازدواجی فراتر از شأن خود کرده و بهخاطر همین دائماً از سوی دیگر خانمهای خودپسند و «بافرهنگ» تحقیر میشود. سلیا مهربانترین و دوستداشتنیترین شخصیت داستان است و رابطهٔ او با خدمتکارش مینی دلگرمکننده است. اینکه این جنبهها در فیلم بهندرت گنجانده شده واقعاً مایهٔ افسوس است.
اگر بخواهم دائماً فیلم را با کتاب مقایسه کنم این نقد هیچوقت تمام نمیشود. قطعاً حرفهای بیشتری هست که میتوان گفت، اما برای مختصر بودن نقد از توضیحات طولانی میگذرم.
حداقل در انتخاب بازیگران دقیق بودهاند؛ هر بازیگر کاملاً مناسب نقش خود است. اما استون نقش اسکیتِر را بهخوبی ایفا میکند — شجاعت و معصومیت جوانی او را بهخوبی به تصویر میکشد. ویولا دیویس همان آبیلینِ ایدهآل است — اجرای بسیار تأثیرگذار و دلنشینی دارد و آدم بارها فکر میکند باید برایش اسکار میگرفت. اوکتاوییا اسپنسر برای نقش مینی اسکار گرفت که بحق شایسته بود؛ او دقیقاً همان مینیای است که در ذهن داشتم — با شوخزبانی و زبانتیز، و با طرز برخوردی که میتواند هر زن سفیدی را بدون حرفزدن ساکت کند، حتی اگر چندین بار شغلش را از دست بدهد. نقش سلیا را جسیکا چستین بازی میکند و وصفِ کمال اجرای او سخت است، پس میگذارم همین میزان بگویم.
شخصیت منفی داستان هیلی هالبروک است که برایس دالاس هاوارد آن را بازی میکند. نمیدانم تا چه حد تعریف بزرگی است که بگوییم او در نقش یک نژادپرست پست و مکار فوقالعاده است — بهتر است بگوییم بازیگر بسیار خوبی است. آلیسون جنِی، در نقش مادرِ اسکیتِر، نیز بازی قابللمسی ارائه میدهد؛ هرچند تا حدی متفاوت از تصویری که در رمان داشتم، اما اجرای او لذتبخش است. سیسی اسپِیسک نقش مادر هیلی را بازی میکند و تماشای او لذتبخش است؛ احساس کردم فیلمساز مدتِ حضور او را کمی بیشتر از نسخهٔ کتابی کرده تا سکانسهای بیشتری داشته باشد، و من هم او را سرزنش نمیکنم.
در کل فیلم با ریتم مناسب و ساختار قابلقبولی طراحی شده، هرچند برای تطبیق زمانبندی گاهی از امتیازات خلاقانه بهره بردهاند. در مقایسه با کتاب تا حدی ناامیدکننده است، اما بهراستی موردی را به یاد ندارم که اقتباس فیلم از کتاب در آن ضعیفتر نباشد. من هنوز «سرپرستها» را ۸ از ۱۰ میدانم، چون فکر میکنم این داستان اهمیت دارد و اجراها برجستهاند؛ اما اگر صبورید، قویاً توصیه میکنم اول کتاب را بخوانید.
تماشای خوبی بود؛ احتمالاً دوباره تماشا نخواهم کرد، اما تماشای آن را توصیه میکنم.
برای من عادلانه است که بگوییم باید این فیلم را با توقع درست ببینید: این فیلم دربارهٔ مسائل نژادی و حقوق مدنی است. یعنی پر از نژادپرستی، بیعدالتی و برخوردهای زننده از سوی طبقهٔ اشرافزدهای است که گویی هنوز خیال میکنند میتوانند انسانها را خرید و فروخت کنند. این فیلم فوقالعاده است، اما داستانی سنگین و جدی دارد و طنز اندک آن تنها تا حدی آن را قابلهضمتر میکند. بازیگران زنِ فوقالعادهای در فیلم هستند که اجراهای برجستهای ارائه میدهند، فیلمنامه خوب نوشته شده و ارزش تولید بالا است. این فیلم پناهگاهی از مشکلات دنیا فراهم نمیکند، اما لازم نیست من فیلمی را دوست داشته باشم تا بزرگی آن را تشخیص دهم.
من هرگز بهطور کامل درک نکرده بودم که قوانین جداسازی نژادی تا چه حد در زندگی روزمره نفوذ کردهاند — مثلاً اینکه یک سیاهپوست نمیتوانست موی یک کودک سفیدپوست را کوتاه کند یا حتی چیزی در شأن سفیدپوستان دربارهٔ آنها بنویسد. «اسکیتِر» (اما استون) از دانشگاه برمیگردد و تصمیم میگیرد راهی پیدا کند: او میخواهد کتابی بنویسد که چند زن از خانههای میسیسیپی برای آن حرف بزنند. این زنان خدمتکارند و هرکدام داستانهایی برای گفتن دارند، اما اسکیتِر باید بهسختی آنها را قانع کند که حرف بزنند؛ تا حدودی بهخاطر وفاداری، تا حدودی بهخاطر ترس و چون همه میدانند جامعهٔ محلی طرفین علاقهای به بههمزدن این وضعیت ندارد. او ابتدا سراغ آبیلین میرود و پس از مقداری ترغیب او شروع به بازگویی میکند — و چه حرفهایی! این نه تنها فرصتی است برای باز کردن چشمها، بلکه به نویسنده این امکان را میدهد که رابطهاش با مادرش (آلیسون جنِی) و دوستانش مانند هیلی (برایس دالاس هاوارد) و دوست ناپسندشان سلیا (جسیکا چستین) را بازاندیشی کند؛ همچنین بر نقش کارکنان خانوادهای تأکید میشود که بیشتر از والدین متمول در تربیت کودکان دخیل بودهاند. وقتی مینی (اوکتاوییا اسپنسر) اخراج میشود و منبع دومی برای کتاب ظاهر میشود، مضحکهها و ریاکاریهای این جامعه بیش از پیش برملا میشود و نفرت خام و آشکار نمایان میگردد. جنِی و هاوارد شخصیتهایی میسازند که بهراحتی میتوان با آنها ارتباط برقرار کرد — حتی اگر تا حدی منزجرکننده باشند — و اسپنسر و دیویس هم همدلی ایجاد میکنند بدون اینکه احساساتی و غلوشده شوند؛ واضح است که آنها ده برابر اربابان ثروتمند و صاحبمنصبشان ارزش دارند. پسرها در اینجا چندان جایگاهی ندارند که تمرکز را بر روایت و دور از داستانهای عشقی نگه دارد، و حتی حضور کوتاهِ سیسی اسپِیسک کمی ظرافت به آن اضافه میکند؛ گاهی اجرای فیلم بهطور زیرکانهای محکومیت نادانی و زورگویی را نشان میدهد. پای شکلاتی، کسی؟
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
فیلم بسیار خوب و البته ناراحت کننده ای هست، هم برای سیاه پوستان که به خاطر مسئله ای به کم ارزشی نژاد کشته میشدن و هنوز هم مورد ازار و اذیت قرار میگیرن و هم برای جوامعی که هنوز از نظر نژادپرستی عقب مانده تر از دهه پنجاه میلادی هستن
1
1
1 سال قبل
پاسخ
کاربر
این سبک فیلمها خیلی جذابن سبک دهه های پنجاه شصت میلادی
داستان جالبی داره من دو یا سه بار احساساتی شدم
خیلی قشنگ و غم انگیز بود ، حتما نگاه کتید
عالی
فوق العاده زیبا بود و غم انگیز
عااااالی✌
خیلی قشنگ بود عالی عالی
عالی بود
فیلم بسیار خوب و البته ناراحت کننده ای هست، هم برای سیاه پوستان که به خاطر مسئله ای به کم ارزشی نژاد کشته میشدن و هنوز هم مورد ازار و اذیت قرار میگیرن و هم برای جوامعی که هنوز از نظر نژادپرستی عقب مانده تر از دهه پنجاه میلادی هستن
این سبک فیلمها خیلی جذابن سبک دهه های پنجاه شصت میلادی
خیلی قشنگ و البته ناراحت کننده بود