با تلاش بسیار تیم فنی همانند گذشته در کنار شما هستیم !
1 ماه قبل
🧩🔥 وقتی صدای اکثریت میتواند خطرناک باشد…
قسمت 8 فصل 1 Pluribus
تصمیمهایی که گرفته میشوند، دیگر قابل بازگشت نیستند. آمادهای برای تغییر بازی؟ 🎬⚡
2 ماه قبل
🎬 Eşref Rüya – Season 1 | Episode 25
🔥 اوج تنشها، رازهایی که بالاخره برملا میشوند و تصمیمی که میتواند همهچیز را تغییر دهد… این قسمت نفسگیر را از دست نده!
🇹🇷✨ از این به بعد فیلمها و سریالهای ترکیهای را در بلبلجان
📺 کاملاً بهروز تماشا کن و
⏰ هیچ فیلم و سریالی را از دست نده!
2 ماه قبل
📲 Pluribus – قسمت ۷ آماده شد!
⚡ مارا به حقیقت ممنوعه نزدیک میشه و یک افشاگری بزرگ همهچیز رو میلرزونه!
“فیلم “روز فرا خواهد رسید” در مورد یک کشیش فقیر است که همواره امید را در دل مردم جاری کرده است. هنگامی که او و خانواده اش با مشکلات شدید مالی روبرو می شوند، به او پیشنهاد می شود که با گرفتن مقداری پول نقد، خود و خانواده اش را از آواره شدن نجات دهد. اما او خبر ندارد که اسپانسرش برای پلیس اف بی آی کار می کند و قصد دارد که او را به یک جنایتکار تبدیل کند…
“فیلم “روز فرا خواهد رسید” در مورد یک کشیش فقیر است که همواره امید را در دل مردم جاری کرده است. هنگامی که او و خانواده اش با مشکلات شدید مالی روبرو می شوند، به او پیشنهاد می شود که با گرفتن مقداری پول نقد، خود و خانواده اش را از آواره شدن نجات دهد. اما او خبر ندارد که اسپانسرش برای پلیس اف بی آی کار می کند و قصد دارد که او را به یک جنایتکار تبدیل کند…
«روزی خواهد آمد» هرچند هجو تلخش را تا انتها پیش نمیبرد، اما فیلمی سرگرمکننده است که هم بهخاطر خندههایش و هم بهخاطر موضوعش تماشاگران را دوقطبی میکند. تیتراژ پایانی یادآور هولناکی است که نشان میدهد چرا چنین آثاری وجود دارند.
— اشلی ترزا
به پای Four Lions نمیرسد، اما با کریس موریس که نمیتوان اشتباه زیادی کرد
«آمریکاییها همیشه در معرض شرارتورزان در همهجا هستند، حتی در میان...
«روزی خواهد آمد» هرچند هجو تلخش را تا انتها پیش نمیبرد، اما فیلمی سرگرمکننده است که هم بهخاطر خندههایش و هم بهخاطر موضوعش تماشاگران را دوقطبی میکند. تیتراژ پایانی یادآور هولناکی است که نشان میدهد چرا چنین آثاری وجود دارند.
— اشلی ترزا
به پای Four Lions نمیرسد، اما با کریس موریس که نمیتوان اشتباه زیادی کرد
«آمریکاییها همیشه در معرض شرارتورزان در همهجا هستند، حتی در میان خودمان که با نیت آشوب زندگی میکنند. ارتش ما کمبودجه و ورشکسته است، نیروی دریاییمان عملاً به قایقهای بادی تقلیل یافته، یک مسلمان هم در کاخ سفید حضور دارد، جنبش مخرب تغییر اقلیم در پی نابود کردن سرمایهداری است، بدن زنان به اندازهای تهدید محسوب میشود که دولت را فلج میکند، مهاجران بالقوه تروریست یا متجاوز تصور میشوند، و این فهرست از فانتزیها و حقایق ناقص ادامه دارد.»
— تام انگلهاردت
«ماجرا تقریباً اینطور است — شما از 11 سپتامبر وحشتزدهاید، باید خود را پوشش دهید چون در برخی رویههای شل و وارفتهای که منجر به 11 سپتامبر شدند، دستی داشتهاید، پس تهدید را بزرگ میکنید، میگویید در هر شهر یک خانهخواب وجود دارد و بعد میروید آن را پیدا میکنید. حالا نمیدانید دنبال چه میگردید، و در سنت افبیآی معمولاً درباره «دیگری» حرف میزنید، به مردم قهوهای و سیاهپوست بیشتر مظنون میشوید چون تصور میکنید ممکن است مشکلساز باشند. و اگر کسی در آن جوامع سرش را بالا بیاورد، او را با «دوستان دروغین» محاصره میکنید، خبرچینانی که پول و دوستی پیشنهاد میدهند تا او را به سمت اعترافسازی بکشند، که نتیجهاش فرستادن آن شخص به زندان است. و به دادگاه خواهید گفت، بهعنوان دادستان، «بهتر است این فرد زندانی شود یا او را آزاد بگذاریم؟» و هیئت منصفه همیشه میگوید: «بهتر است او را به زندان بیندازید.»»
«در واقعیت، داستانی در اخبار بریتانیا درباره بزرگترین توطئه از زمان 11 سپتامبر پخش شد؛ درباره ارتشی که قرار بود جنگ زمینی کامل علیه آمریکا در میامی راه بیندازد. بعداً مشخص شد که آن «جنگ زمینی» عملاً هفت کارگر ساختمانی بیکار بودند که قرار بود سوار اسب شوند و به شیکاگو بروند — این اصلاً یک توطئه جدی تروریستی نبود. آنها توسط یک خبرچین افبیآی پر و پایشان را بسته بودند. پولی نداشتند و خبرچین مقدار زیادی پول پیشنهاد کرد و آنها هم برای گرفتن پول ایدههای دیوانهواری مطرح کردند. در آن پرونده، یعنی پرونده Liberty City Seven، شش نفر از هفت نفر اهل هاییتی و کاتولیک بودند.»
کریس موریس
نوشتن هجو سیاسی مؤثر در دورانی که سرخطهای The Onion و Waterford Whispers تفاوت چندانی با سرخطهای The New York Times و The Guardian ندارند، کار آسانی نیست. بسیاری از چهرههای عمومی خود بهتنهایی تبدیل به مضحکهای واقعی شدهاند که هجوشان را دشوار میسازد. با این همه، برای هجوپردازی بهاستعداد کریس موریس — افسانهای که سالها پیش از ترامپ «اخبار ساختگی» را دستکم در معنا پیاده میکرد — کار غیرممکن نیست.
فیلمِ «The Day Shall Come» (روزی خواهد آمد) که موریس آن را با جسِ آرمسترانگ نوشته و خود کارگردانی کرده، از پروندههای واقعی مانند Liberty City Seven و Newburgh Sting الهام گرفته و خشم هجوآمیزش را متوجه افبیآی و رفتارهای آن سازمان در مواجهه با «سلولهای تروریستی» درون آمریکا میکند. همانطور که از موریس انتظار میرود، سیر فیلم تا روزمرگی سیاه و سپس مرگبار پیش میرود؛ گذارِ طنز به خشونت، پیام واضحی میدهد: بله، کارهای افبیآی مضحک و سوژه هجو هستند، اما در کنار مضحک بودن، جان آدمها را هم نابود میکنند و این اصلاً خندهدار نیست. تعادل ظریف بین خنده و تراژدی را موریس تا حد زیادی حفظ میکند.
مکان: میامی. فقر، نابرابری نژادی و بازسازی شهری تنشهای پنهانی ایجاد کردهاند و شکاف طبقات غنی و فقیر را بیشتر میکند. موزس الشباز (با اجرای درخشان مارکانت دیویس در اولین نقش جدیاش) واعظی خودخوانده و رهبر گروه «ستاره شش» است؛ گروهی انقلابی که الله، «بابا نوئل سیاه» و توسّان لوورتور را میپرستد و قصد دارد « تسلط تصادفی سفیدپوستان» را براندازد. اما مشکلات بسیارند: موزس و همسرش ونوس (دنیل بروکس) در آستانه تخلیهاند، گروه پولی ندارد و فقط چهار عضو دارد، و موزس از استفاده از اسلحه امتناع میکند. او مشکلات سلامت روان هم دارد و برنامهاش برای سرنگونی سلطه سفیدپوستان این است که از دایناسورهای نگهداریشده توسط سیآیای کمک بخواهد. وقتی داروهایش را مصرف نمیکند، توهم میزند — قاطع است که اسبش حرف میزند و خدا و شیطان از طریقِ یک اردک با او سخن میگویند. با وجود داشتن «شبهتهدید یک هاتداگ»، گروه ستاره شش تحت نظر افبیآی قرار میگیرد؛ مأمور ایدهآلیست کندرا گلَک (آنا کندریک) آنها را رصد میکند. مافوقِ گلَک، مأمور اندی مُد (دنیس اوهِیر) که همیشه عالی است، مصر است که باید «9/11 بعدی» را کشف کرد؛ به همین دلیل به گلَک دستور میدهد اگر شواهدی از فعالیت تروریستی وجود ندارد، آنها را بسازد، چون ساختن یک تروریست تقلبی از یافتن یک تروریست واقعی آسانتر است. از اینجا سلسلهای از اتفاقات مسخره آغاز میشود: بوقِ هوا، شیخی منتسب به القاعده، گروهی نئونازی، اورانیوم درجه تسلیحاتی، سلاحهای عجیب، مقدار زیادی لوبیا و ادرار، یک «اورژانس هستهای» در میامی، مغازه دونات، تیرکمان اسباببازی و یک پرتابکن راکت.
فیلم از پروندههای واقعی مانند Liberty City Seven و Newburgh Sting الهام گرفته است؛ در یکی از این پروندهها، پس از بازداشت، وزیر دادگستری وقت اعلام کرد گروهی که خود را منجیان الهی مینامیدند «جهادی» هستند و برای «جنگ زمینی کامل علیه ایالات متحده» آماده میشدند — اظهارنظری که با واقعیت فاصله زیادی داشت. در حقیقت، آنچه «جنگ زمینی» خوانده شد، گروهی هفتنفره از کارگران ساختمانی بیکار بود که توسط یک خبرچین افبیآی پول دریافت کردند و با انگیزه گرفتن پول، طرحهای عجیب و غریبی ساختند؛ حتی گزارش شد که آنها، برخلاف القایی که مطرح شد، کاتولیکهای هاییتی بودند. با تحقیق موریس مشخص شد چنین اب absurdیاتی محدود به یک مورد نبود: از زمان 11 سپتامبر، استفاده فعال خبرچینها برای تشویق افراد به اقدامات تروریستی و سپس بازداشت آنها بهعنوان «عملیات عادی» در افبیآی رایج شده بود. این رفتار دیوانهوار، ستون فقرات فیلم را تشکیل میدهد.
مثل دیگر آثار موریس، «روزی خواهد آمد» هجویهای نوعِ جوانانیالی دارد: سخت، گزنده و بیرحم. آیا به خندهداریِ Four Lions میرسد؟ نه. آیا به سطحِ The Day Today یا Brass Eye میرسد؟ قطعاً نه. اما با کریس موریس بودن بهخودیِ خود تضمینی برای خنده است و فیلم لحظات بامزه زیادی دارد. مثلاً سقمی وجود دارد که خبرچین تلاش میکند او را قانع کند تا شمارهای را فشار دهد و بمبی را فعال کند، اما او از فِیو (عدد پنج) میترسد و میگوید «من از پنج میترسم. پنج شر است.» و وقتی مأمور مود این گفتوگو را از پشتِ مانیتور میشنود، جیغ میکشد: «آیا میدانستیم او پنتافوب (از عدد پنج میترسد) است؟» چون چنین چیزی هم وجود دارد.
یکی از صحنههای بسیار خندهدار گفتوگوی مود و گلَک است وقتی مود توضیح میدهد برای خنثی کردن اورژانس هستهای اعلامشده توسط پلیس میامی، او هم باید اورژانس هستهای اعلام کند:
— گلَک: «از من چی میخواهید، آقا؟»
— مود: «خب، ما میدانیم این اورژانس بیپایه است.»
— گلَک: «درسته.»
— مود: «ولی اورژانس وجود دارد. و شما نمیتوانید چیزی را کنترل کنید اگر بگویید وجود ندارد.»
— گلَک: «اِه… خب، نه. اگر ما بگوییم ‹بله، وجود دارد›، آیا این همان اعلام خودمانِ اورژانس هستهای نیست؟»
— مود: «از نظر فنی خودِ شما، بله.»
— گلَک: «پس… برای متوقف کردن یک اورژانس هستهای باید اورژانس هستهای اعلام کنم؟»
— مود: «بله. منطق فقط وقتی کار میکند که آن را آهسته بگویی. عناصر متناقض را از هم جدا نگه دار.»
— گلَک: «دیوانه بهنظر میرسم.»
— مود: «فقط اگر سریع بگویی.»
این نوع دیالوگ نمونهای از طنز لایهلایه و مسخرهای است که در سراسر فیلم دیده میشود. حسِ آماندو یانوشی را هم میتوان در برخی لحظات حس کرد؛ یادآور گفتوگوهای بیپروای In the Loop و The Death of Stalin — چیزی که جای تعجب ندارد چون یانوشی و موریس سابقه همکاری دارند.
در جای دیگر، رئیس پلیس میامی، سِتمونک، وقتی میپرسد «مرد بیسلاح سفید، مرد بیسلاح سیاه. کدامیک احتمال بیشتری دارد اسلحه داشته باشد؟» طنز تلخ و عمیقاً نگرانکنندهای ارائه میدهد — خندهدار بهذات، اما وقتی در بافت دنیای واقعی قرار میگیرد، نشاندهنده خطرات واقعیِ پیشداوریهاست. مود و گلَک نیز وقتی درباره صحت روشهایشان بحث میکنند، گلَک نگران نزدیک شدن به دامِ اِنتراپمنت است، و مود میگوید اگر این اقدامات شدید را بهکار نگیرند، «تا چشم برهم بزنید، شاید مجسمه آزادی برقع بهسر کند و ما بروس اسپرینستین را گردنزده باشیم.» باز هم خطی خندهدار اما نمودی از هیستری بیاساس و پارانویا نسبت به مسلمانان در بخشی از افکار عمومی آمریکاست.
موریس در وبسایت رسمی فیلم مینویسد: «روزی خواهد آمد نشان میدهد چگونه پارانویا نهادی تفکر ما را فاسد میکند.» این موضوع در سرتاسر فیلم پاشیده شده است، از جمله ارجاعات مکرر به «جهاد سیاه» — مفهومی که برای گوش عاقلان خندهدار مینماید ولی وقتی میدانیم حدود 31٪ آمریکاییها باور دارند جنگ نژادی قریبالوقوع است، آنچنان دور از ذهن هم نیست. با این حال موریس اجازه نمیدهد فیلم بهطرز موعظهگرایانهای مُعَلِممنشانه شود؛ حقیقتهایی که بیان میکند همواره با ضربات کمیک همراهاند و هرگز تماشاگر را تحقیر نمیکند. در پایانِ فیلم (همچون Four Lions)، فضایی بسیار تیره و جدی حاکم میشود و موریس همهچیز را به این قاعده ساده تقلیل میدهد: رفتار افبیآی اگرچه مضحک است، اما هزینه انسانی بسیار واقعی و سنگینی دارد. میتوان به احمقبازیهای بوروکراتیک خندید، اما این خنده نباید نتیجهاش را — زندانی شدن طولانیمدت انسانهایی فقیر و عمدتاً سیاه یا قهوهایپوست — نادیده بگیرد. آن شوخیِ آخر اصلاً خندهدار نیست.
«روزی خواهد آمد» بهترین اثر موریس نیست، اما بههرحال کریس موریس است و ارزش دیدهشدن دارد: بیاحترامیآمیز، طعنهآمیز، محکومکننده و آتشزا از نظر سیاسی. فیلم نشان میدهد افبیآی ممکن است به جای کمک، به فقرا و جوامع رنگینپوست آسیب بیشتری بزند، در جستوجوی کسی برای متهمسازی «9/11 بعدی» — و اگر کسی پیدا نکنند، یکی را خودشان میسازند. فیلم هم بامزه است و هم بیدارکننده؛ تا وقتی تیتراژ پایانی میآید، اثر حالتی تلخ و خاموشکننده دارد. شاید بزرگترین دستاورد موریس همین باشد که چیزی کمیک را به مخاطب عرضه کند، ما را وادار به خنده کند، و سپس همان زیرانداز را از زیر پایمان بکشد تا نشان دهد شاید اصلاً خندهدار نبوده است.
«موزس» (مارکانت دیویس) واعظی است که همراه همسرش «ونوس» (دنیل بروکس) در میامی مأمورتی را اداره میکند تا امور را قانونی و مرتب نگه دارد، اما بهخاطر فشارهای مالی ناچار میشود وارد طرح پیچیدهای شود که افبیآی طراحی کرده تا چند انقلابی کمرمق را به جلو بکشد در حالی که موزس، نیت خیر دارد و کاملاً در تاریکی نگه داشته میشود. شخصاً فکر میکنم این وضعیت برای فیلم بهتر است. اِدی مورفی و/یا دنی گلاور کجا بودند؟ فیلم در کل قابل تماشا است، اما تلاشهای هجویهای آن چنان در پی جلبنظرِ ضدنظام و قبولشدن در این چارچوب غرق شده که بهمیزان زیادی از تیزیاش کاسته و گاهی کمدیاش به ناپختهگی نزدیک میشود. شاید من بهاندازه دیگران با کارهای موریس آشنا نباشم و این کمک کرد که نسبتاً بیطرف بمانم؛ اما مطمئن نیستم حتی به «یک و نیم شیر» هم برسد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران