با تلاش بسیار تیم فنی همانند گذشته در کنار شما هستیم !
1 ماه قبل
🧩🔥 وقتی صدای اکثریت میتواند خطرناک باشد…
قسمت 8 فصل 1 Pluribus
تصمیمهایی که گرفته میشوند، دیگر قابل بازگشت نیستند. آمادهای برای تغییر بازی؟ 🎬⚡
2 ماه قبل
🎬 Eşref Rüya – Season 1 | Episode 25
🔥 اوج تنشها، رازهایی که بالاخره برملا میشوند و تصمیمی که میتواند همهچیز را تغییر دهد… این قسمت نفسگیر را از دست نده!
🇹🇷✨ از این به بعد فیلمها و سریالهای ترکیهای را در بلبلجان
📺 کاملاً بهروز تماشا کن و
⏰ هیچ فیلم و سریالی را از دست نده!
2 ماه قبل
📲 Pluribus – قسمت ۷ آماده شد!
⚡ مارا به حقیقت ممنوعه نزدیک میشه و یک افشاگری بزرگ همهچیز رو میلرزونه!
فیلم برای همه مناسب نیست، اما سفری سرگرمکننده به گذشته است با بازیهای فوقالعاده، کمدی بامزه و جلوههای بصری زیبا. تارانتینو در سال ۲۰۱۹ تنها کارگردانی است که میتواند بازیگران بزرگی را دور هم جمع کند بدون اینکه آثارش فقط با نام یک بازیگر شناخته شوند؛ این مهم است چه طرفدارش باشید چه نباشید. اینکه فیلمی مثل این بهصورت اکران عمومی منتشر شود نادر است...
فیلم برای همه مناسب نیست، اما سفری سرگرمکننده به گذشته است با بازیهای فوقالعاده، کمدی بامزه و جلوههای بصری زیبا. تارانتینو در سال ۲۰۱۹ تنها کارگردانی است که میتواند بازیگران بزرگی را دور هم جمع کند بدون اینکه آثارش فقط با نام یک بازیگر شناخته شوند؛ این مهم است چه طرفدارش باشید چه نباشید. اینکه فیلمی مثل این بهصورت اکران عمومی منتشر شود نادر است و در سال کمرمق ۲۰۱۹، بهنظرم وقتش بود که چیزی اصیل در سینما ببینیم.
کوئنتین تارانتینو یکی از بزرگترین فیلمسازان تاریخ است؛ استعدادش پشت دوربین انکارناپذیر است و فیلمهایش در هر سال جای خود را در خاطر باقی میگذارند. او علاوه بر فیلمسازی، نویسندهای برجسته است و «روزگاری در هالیوود» بار دیگر این را ثابت میکند. آشنایی گستردهاش با دهههای ابتدایی سینما باعث میشود هر اثرش پر از ارجاعات به آن سالهای «افسانهای» باشد؛ و دقیقاً این فیلم هم یک افسانه در هالیوود است. از ابتدا بگویم که به عمد به جنجالهای پیرامون فیلم (از جمله تصویر بروس لی و خانواده منسون) نمیپردازم؛ من در نقدهایم منصف و بیطرف میمانم.
آشنایی من با دهه ۶۰ کامل نیست؛ البته داستان شارون تِیت و قتلهای منسون را میدانم، اما در مورد فیلمهای آن دهه تنها چند عنوان یا صحنه بهخاطر دارم. تارانتینو از زمان طولانی فیلم برای قرار دادن حجم زیادی از ارجاعات استفاده کرده و همین یکی از دلایل کندی نمای اولیه فیلم است. زمان زیادی صرف صحنههایی میشود که شخصیتها در ماشین میگردند و به موسیقی گوش میدهند، نماهای باز از شهر نمایش داده میشود یا صفحهای پخش میشود و شخصیتها میرقصند — همه اینها ارجاعاند اما اگر در خدمت پیشبرد شخصیت نباشند صرفاً تخممرغشکلاتیها (Easter egg) هستند و تأثیری بر روایت ندارند. تقریباً یک ساعت اول پر از صحنههایی است که هدف اصلیشان نمایش دانش تارانتینو درباره آن دوره است؛ تا زمانی که این ارجاعات در خدمت داستان باشند اشکالی ندارد، اما مشکل دومم با پرده اول همین است: زمان زیادی طول میکشد تا شخصیتها تثبیت شوند و هدف مشخصی در داستان دیده نمیشود. گاهی احساسی شبیه کسی که بیهدف قدم میزند القا میشود که ذاتاً بد نیست، اما وقتی صحنههای تکراری با داستانی ترکیب شود که مشخص نیست به کجا میرود یا چگونه به آنچه مردم منتظرشاند (اتفاق شارون تیت) ارتباط پیدا میکند، تماشاگر خسته میشود.
با این حال، از وقتی که متوجه میشویم ریک دالتون و کلیف بوت چه کسانی هستند، چه کار میکنند و از زندگیشان چه میخواهند، فیلم به شدت جذاب میشود؛ این قطعاً داستانی شخصیتمحور است. این یک افسانه است که ریک تلاش میکند بر مشکلات شخصیاش غلبه کند و دوباره ستارهٔ سینما شود. کلیف، بدلکارش، با کارهای خانه و کمک به ریک زندگی میکند؛ این دو نفر جدانشدنیاند و صحنههایشان حتی در لحظات تاریک سرشار از خنده و شادیاند. «روزگاری در هالیوود» بهخاطر شخصیتپردازی زیباش کار میکند.
اگر برایتان این شخصیتها اهمیتی نداشته باشند، از فیلم لذت نخواهید برد. و اگر دانشی از هنر فیلمسازی نداشته باشید، احتمالاً فیلم برایتان کسلکننده خواهد شد؛ این یکی از آن فیلمهایی است که هر کسی ممکن است دوستش داشته باشد، اما کسی که با تکنیکهای سینما آشناست، شانس بیشتری دارد از تماشای آن لذت ببرد. موارد فنی زیادی شایان تحسیناند؛ از جمله فیلمهای سیاهوسفید داخل فیلم که دیدن دیکاپریو در نقشهای وسترن کلاسیک با اجرایی اغراقآمیز لذتبخش است. نمایش آن صحنهها در قاب 4:3 سیاهوسفید با صداگذاری کلاسیک و دیالوگهای کمیک واقعاً دلپذیر است.
یکی از برجستهترین نکات برای من سکانسهای بلندِ بدون برشِ مکالمه است: صحنههای ده تا پانزده دقیقهای که دیکاپریو تمام خود را میگذارد. این همان شیوهای است که باید در بسیاری از فیلمها بیشتر دیدیم. حتی شوخیای در فیلم هست که ریک به نوعی از فیلمسازی انتقاد میکند که هر بازیگر جداگانه فیلمبرداری میشود و بعد در تدوین کنار هم گذاشته میشود — متأسفانه این روش در بیشتر فیلمهای امروز مرسوم است. از یک صحنه گفتوگوی ساده دیکاپریو با جولیا باترز (دختر دهساله!) تا سکانس بار که متعلق به فیلمی است که ریک در آن بازی میکند و دوربین بدون برش از نقطهای به نقطهٔ دیگر بازمیگردد، همه چیز بدون قطع شدن انجام میشود؛ از کارگردان چه میخواهم بیش از این؟
اگر روایت شخصیتمحور است، لازمهاش بازیگران قوی است. دیکاپریو، برد پیت، مارگو رابی — نیاز به توضیح ندارد. دیکاپریو دوباره ثابت میکند یکی از بزرگترین بازیگران تاریخ است؛ توانایی او در گذاشتن همهٔ وجودش در هر صحنه تحسینبرانگیز است. برد پیت با اجرایی درخشان در نقش مکمل نامزد جوایز زیادی خواهد شد؛ اجرایش آرام و زیرپوستی است، اما بهطرز شگفتانگیزی چیزهای زیادی را منتقل میکند. مارگو رابی زمان کمی روی صفحه دارد ولی نقش او صرفاً نمایش رویای زندگی بازیگران آن زمان است؛ بنابراین نیازی نبود همهچیزش را رو کند.
دیدن آل پاچینو همیشه لذتبخش است و خوشحالم مارگارت کوالی (پاسیکت) که قبلاً در مجموعهٔ «The Leftovers» دیده بودم، حالا توجهی کسب کرده است. از لحاظ فنی تقریباً نزدیک به یک شاهکار است. تارانتینو که همیشه قابلاعتماد به نظر میرسد، با توجه به آثار اخیرش، غافلگیرکننده است که این بار فیلمی با خشونت کمتر ساخت؛ تصویربرداری قابلتوجهی دارد و تدوین نیز همچون همیشه دقیق است. موسیقی فیلم تأثیرگذار و اعتیادآور است و نقش مهمی ایفا میکند. اگر تارانتینو میتوانست زمان فیلم را کوتاهتر و ریتم را بهتر کنترل کند، این میتوانست از نظر فنی فیلمی بینقص باشد.
در مجموع، «روزگاری در هالیوود» بهترین فیلم تارانتینو نیست، اما قطعاً یکی از بهترینهای سال است. پر از اجراهای درخشانِ قابلنامزدی برای جوایز، این داستان شخصیتمحور سرشار از ارجاعات به دههٔ ۶۰ است که این ارجاعات نقطهٔ اختلاف در پذیرش فیلم خواهند بود. پردهٔ اول کند است و زمان زیادی برای شکلدادن به داستان نیاز دارد، اما وقتی فیلم جای خود را پیدا میکند، سفری سرگرمکننده ارائه میدهد. اگر عاشق فیلمسازی هستید و از تکنیکها سر درمیآورید، تارانتینو اثری تقریباً بینقص از نظر فنی تحویل داده است. پایانِ جایگزینِ او نسبت به واقعیت ممکن است بحثبرانگیز باشد، اما برای من تصویری است از اینکه اگر جهان عادلانه بود یا اگر قرار بود یک افسانه در هالیوود رقم بخورد، باید چنین میشد.
امتیاز: A-
من اینجا نیامدم تا «روزگاری در هالیوود» را توضیح بدهم، فقط آمدهام از آن لذت ببرم.
امتیاز نهایی: ★★★★ — جذابیت بسیار قوی. یکی از علاقههای شخصی.
ریک دالتون (لئوناردو دیکاپریو)، بازیگر تلویزیونی وسترن محبوب، در اواخر دههٔ شصت شاهد رکود کارش است و تلاش میکند با تشویق بدلکارِ جسور و بهترین دوستش، کلیف بوت (برد پیت)، خود را بازسازی کند. شارون تِیت (مارگو رابی) و رومن پولانسکی همسایهاند و جی سبریگ دائماً آنجا رفتوآمد دارد. در همین حال، اعضای خانوادهٔ منسون در پسزمینه در کمیناند. این فیلم نهمین فیلم کامل تارانتینوست و از نظر من در میانهٔ آثار او قرار میگیرد؛ شاید به عظمت «پالپ فیکشن» یا «دِجانگو» نباشد، اما در کنار «نجاتیافتگانِ بدذات» و «جکی براون» و «هشت نفرتانگیز» جای خود را دارد.
یک تعریف مشهور از فیلم بزرگ این است: سه صحنهٔ خوب، هیچ صحنهٔ بد. هرچند میتوان دربارهٔ بخش دوم با «روزگاری...» بحث کرد (فیلم میتوانست فشردهتر شود و چند توالی خستهکننده دارد)، اما قطعاً سه صحنهٔ خوب را دارد. سه صحنهٔ موردعلاقهٔ من شامل: مواجههٔ طنزآمیز با بروس لی، اپیزود اسپن رانچ که حس تهدید را میسازد، و حملهٔ هیپیها در پردهٔ نهایی است.
علاوه بر این، جواهرات دیگری هم هست: دوستی و احترامی که بین ریک و کلیف هست؛ سکانس جسورانه با شعلهافکن؛ فروپاشی ریک با بازی دخترک نابغه؛ زنان زیبا در سرتاسر فیلم؛ بازیگران عالی و چند حضور سرشناس؛ موسیقی سرگرمکننده؛ سگ پیتبول براندی؛ انفجار عصبانیت ریک در تریلرش؛ صحنهای که ریک بالاخره از طریق بداههگویی صحنهٔ مؤثری اجرا میکند؛ و پایان دلگرمکننده. مدت فیلم ۲ ساعت و ۴۱ دقیقه است و در منطقهٔ لسآنجلس فیلمبرداری شده است.
نمره: A-
دوست داشتم، اما ۱۵ دقیقهٔ آخر عالی بود درحالیکه دو ساعت و نیم اول نسبتاً بیحادثه بود. من به هالیوود علاقه دارم، هرچند بیشتر به دههٔ ۸۰، پس برخی از صحنههای کند هم توجهام را حفظ کردند، اما در کل داستان مشخصی وجود ندارد و توسعهٔ شخصیت کم است. با این حال، دیکاپریو و پیت هر دو اجراهای خوبی دارند و مارگو رابی هم لحظاتی داشت. من فقط در صحنهٔ سینما موقعی که او پای برهنهاش را بالا میگیرد خندیدم. امتیاز: 3.0/5
«وقتی به انتهای راه میرسی، با دوستی که بیشتر از یک برادر و کمی کمتر از یک همسر است، مستِ محض شدن احتمالاً تنها راهی است که میتوان خداحافظی کرد.»
«روزگاری در هالیوود» یک انفجار خنک از گذشته است که مانند یک افسانه روایت میشود. هم بیهدف و هم معنادار است و دربارهٔ دوران جدید در هالیوود اظهارنظر میکند. فیلم ادای احترامی است به هالیوود قدیم، سینما، شارون تیت، بدلکاری و بازیگران. شاید این شخصیترین و پختهترین فیلم تارانتینو باشد — تا ۱۰ دقیقهٔ آخر که من عاشقش هستم و دیوانهوار پیش میرود.
عشق و علاقهٔ تارانتینو به سینما از طریق کارش کاملاً شفاف است. او فیلمسازی قدیمی است و همراه با مارتین اسکورسیزی بهنظر میرسد آخرین نسل کارگردانان عصر طلاییاند؛ هر اثر جدید از او مانند یک رویداد است. در این فیلم، تارانتینو هالیوود ۱۹۶۹ را همانطور که از کودکی به یاد دارد بازسازی میکند؛ نئونهای روشن، لباسهای مد روز و اتومبیلهای اواخر دههٔ ۶۰. چند سکانسی وجود دارد که کلیف دور لسآنجلس میگردد و نماهای بلند محیط را نشان میدهد و جزئیات و تلاش فراوان در طراحی صحنه با فیلمبرداری درخشان رابرت ریچاردسون زنده میشود.
لئوناردو دیکاپریو در نقش ستارهٔ وسترن رو به افول، ریک دالتون، فوقالعاده بود. دالتون بازیگری خودمحور اما آسیبپذیر است که هم باعث خنده و هم ترحم مخاطب میشود. برد پیت در نقش کلیف بوت هم شگفتانگیز بود؛ شاید بهترین اجرای او تا کنون. مارگو رابی در نقش شارون تیت با اینکه زمان کمی روی صفحه دارد، هر بار که ظاهر میشود لبخند را بر لب میآورد. نحوهٔ بازنمایی شارون تیت و بهکاربردن فیلمهای واقعی او بهجای بازآفرینی کامل صحنهها، به نظرم ادای احترامی تأثیرگذار به حافظهٔ اوست.
بازیگران مکمل هم اغلب نقشهای کوتاه اما مؤثری دارند؛ کرت راسل، آل پاچینو، مایکل موه در نقش بروس لی که ممکن است جنجالی ایجاد کرده باشد اما برای من سرگرمکننده بود، و مارگارت کوالی در نقش هیپی شستوشوی مغزیشده بسیار خوب بود. پس از مدتی تماشای فیلم، دیالوگها و سکانسهای زیادی در ذهن میماند که بعد از دوبار دیدن هم بازخوانی میشوند. صحنهٔ اسپن رانچ که خانوادهٔ منسون کلیف را محاصره میکنند واقعاً ترسناک و در ساخت تعلیق شبیه صحنهٔ افتتاحیهٔ «نجاتیافتگان بدذات» است. بهنظرم این بهترین بازنمایی منسون است — با اینکه آنها را بهعنوان ابلهانی مطلق نشان داده است. موسیقی فیلم هم گنجینهای از آثار فراموششده است که برای نسل جدید دوباره زنده شده؛ همیشه فوقالعاده و گیرنده.
من این فیلم را دو بار دیدهام و هنوز دلم میخواهد دوباره ببینمش. آرامآرام دارد به یکی از فیلمهای محبوب تارانتینو در ذهنم تبدیل میشود.
با وجود انحرافات عمده از رویدادهای تاریخی پایهٔ فیلم، من آن را فیلمی عالی یافتم — حتی شاید بهخاطر همین انحرافات. قبل از این فیلم چهار اثر از تارانتینو دیده بودم و حالا میتوانم بگویم «روزگاری...» را به اندازهٔ «جکی براون» و «پالپ فیکشن» دوست داشتم. دیالوگها تیز و شخصیتهای اصلی آنقدر sympathic هستند که برایشان اهمیت قائل میشوید. فیلم بهصورت آزاد بر پایهٔ وقایع واقعی است، با شخصیتهای داستانی و دستکم یک تغییر بزرگ در خط داستانی که لو نمیدهم. برخی نقدهای منفی از جانب کسانی بوده که طرفدار خالص تاریخاند و از تغییر بزرگ ناراضیاند؛ اما من آن تغییر را دوست داشتم — اگر دنبال دقت کامل هستم مستند میبینم، اما برای سرگرمی آمدهام و سرگرم شدم. حتماً برنامه دارم دوباره ببینمش تا نکات و ارجاعات بیشتری را کشف کنم.
فیلم سرگرمکنندهای است پر از اجراهای درخشان و دیالوگهای گیرنده. اگرچه کمی جهتگیری ندارد — دو سوم فیلم را که گذراندم نمیدانستم قرار است مرا به کجا ببرد — با این وجود مجذوب بودم و از تماشایش لذت بردم. پردهٔ سوم آنقدر عجیب و دیوانهوار است که تمام صبر و تأمل فیلم را ارزشمند میکند.
امتیاز: 88% — عالی
من به آن ۱۰ ستاره میدهم، نه چون بهترین فیلم تارانتینو است، بلکه چون در مقایسه با آثار دیگر امروزی یک شاهکار است. هرچند تماشاگرانی که با همهٔ آثار تارانتینو آشنا هستند از ابتدا تا حدی پایان فیلم برایشان لو رفته است، زیرا ما میدانیم او چگونه با تاریخ رفتار میکند. برای برخیها فیلم ریتم کندی دارد، اما بازیها و کارگردانی فوقالعادهاند. این یک قطعهٔ دورهای درخشان و تقریباً نامهٔ عشقی به هالیوود کلاسیک است؛ هرچند برای رسیدن به نتیجهٔ واقعی زمان میبرد، اما فیلم آثاری از وعدههایی که برای پایان گذاشته را در طول اثر ریز میکند. پایان هم آنقدر خشن و اغراقآمیز است که خندهدار به نظر میآید. اگرچه بهترین اثر او نیست، اما به آثار قبلیاش وفادار است و جایش را میان آثارش حفظ میکند.
من فیلم را وقتی اکران شد در سینما دیدم و آنوقت نظرم خیلی خوب نبود. بعد از تماشای دوباره، چهار سال و دیدن حدود ۵۵۰ فیلم دیگر، آن را خیلی بیشتر دوست داشتم. «روزگاری در هالیوود» در اصل نامهای عاشقانه به سینماست؛ افسانهای پر از شوخیها و ارجاعات و گروه بازیگری قوی. فیلم بیشتر وقتش را با شخصیتها میگذراند؛ جاهایی هست که میتوانید از اجرای عالی دیکاپریو لذت ببرید یا از خونسردی برد پیت. افسانه با یک اوج خندهدار و غیرمنتظره به سبک تارانتینو به پایان میرسد — و آنها خوشبخت تا ابد زیستند.
امتیاز: 9.0/10
برای بیشتر مدت زمان فیلم حس پراکنده و قطعهقطعه بودن داشتم، اما از شیوهٔ پریدن روایت بین صحنهها لذت بردم. احساسی در حال شکلگیری بود و خجالتزدهام که دیر متوجه شدم. سه بازیگر اصلی عالیاند؛ مارگو رابی زیبا و دوستداشتنی است، برد پیت خونسرد، سخت و مهربان، و دیکاپریو در نقش ریک دالتون بازیکن اصلی است — شخصیت چندبعدیای که دوست داشتنی است و دوست دارم از ماجراهای پشتپردهٔ او بیشتر ببینم. داستان بازنویسیشدهٔ تاریخ مشکلی ندارد؛ تارانتینو همیشه دربارهٔ دیالوگ است و دنبال کردن این شخصیتها لذتبخش بود.
در تئوری این میتوانست عالی باشد: دیکاپریو و پیت همراه تارانتینو و اندکی شارون تیت. نهایتاً — بعد از شاید دو ساعت — چیزی شبیه به آنچه انتظار داشتم ظاهر شد. راه طولانی و کند رسیدن به آن نتیجه را برخیها «داستان عاشقانه» خواندهاند که بهنظرم کمی خوشبینانه است. رابطه بین دو مرد هست اما ارزش زیادی برای تمجید ندارد؛ تفاوت اساسیای با هر رابطهٔ طولانیمدت کاری نمیبینم. دالتون کمی الکلی و تنزلیافته است و این وضعیت چندان خاص نیست؛ ویژگیهای شخصیتِ بوت (پیت) نیز زیاد جالب نیست مگر در پایان؛ و اگر منتظر حضور برجستهٔ شارون تیت باشید، ناامید میشوید. بهنظرم این فیلم طولانی و بیشازحد بزرگنماییشدهای است که به کلیشههای هالیوود اواخر دههٔ شصت میزند.
این فیلم برای من بهدرستی عمل نکرد. احساس میکردم بیشازحد طولانی است و بدون اینکه توجهام را جذب کند کش میآید؛ در انتها خسته و بیارتباط ماندم. شاید دیگران آن را فوقالعاده دیدند، اما من نتوانستم با داستان ارتباط برقرار کنم و فیلم پراکنده و بیانسجام بهنظر آمد. ترجیحات شخصی من به فیلمهای پرهیجان و اکشن است؛ من تجربهای میخواهم که مرا روی صندلی نگه دارد، نه دیالوگهای طولانی که توجهام را از دست میدهند.
«روزگاری در هالیوود» فیلمی با امضای تارانتینوست: پر از نامهای بزرگ، کارگردانی شیک و عشقی عمیق به هالیوود قدیم. روایت بیشتر شبیه سفرِ سرگردان است تا داستانی ساختیافته؛ اتفاقاتی میافتد و شخصیتها با هم تعامل دارند، اما خیلی چیزها بهصورت سنتی به هم پیوند نمیخورند — این انتظار از تارانتینوست؛ او به لحظات بیش از روایت اهمیت میدهد. مقدمهٔ کند فضا را میسازد ولی الزاماً حس فوریت ایجاد نمیکند. سبک کارگردانی کلاسیک تارانتینو با گفتوگوهای طولانی، انفجارهای ناگهانی انرژی و البته وسواسش نسبت به پاها مشخص است. تصویربرداری حالوهوای اواخر دههٔ شصت را بهخوبی میسازد؛ نورپردازی، صحنهپردازی و دکورِ نوستالژیک همه هالیوود را در هر قاب زنده میکنند. شاید بتوان گفت فیلم شاهکار نیست، اما اگر به جوّ و اجراها و تکیه بر اتمسفر علاقهمند باشید، سواری لذتبخشی است حتی اگر روایت چندان محکم نباشد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
فیلم قشنگی بودش نسبتا؛ ارزش یه بار دیدن رو داره
قرار نیست تو این فیلم درگیر داستان پر پیچ و خمی بشین. فقط باید با کاراکتر های داستان پیش برید و ببینید چی میشه بعدش
به نظرم چهره قشنگی هم نشون ندادن از بروسلی و توهین امیز بود یه مقدار
0
0
4 روز قبل
پاسخ
قاسم معرفي
توهین تارانتینو به بروس لي در این فیلم برام خیلی مشمئز کننده بود ، مگه نژادپرستی شاخ و دم داره.👈 شانون لی، دختر بروس لی، این نقش را یک کاراکتر متکبر و پرادعا توصیف کرد و تماشای خنده تماشاگران بر پرده سینما به پدرش را بسیار ناراحتکننده خواند . به نظرم خیانتی بود به جایگاه یک اسطوره نزد نسل جدیدی که ارزش بروس لی را نمی دانند و توجیهش هم بدتر از گناه که بروس لی مغرور بود!!
0
2
6 روز قبل
پاسخ
شیخ
حدود دوساعت نیم تایم فیلمه.
فیلم جوری نیست که از دیدنش پشیمون بشید و جوری هم نیست که بگید عجب چیز خفنی بود، ی کمدی عادی و از انصاف نگذریم بازیگرای بسیار عالی داشت منتها از نظر داستان بی سر ته هستش ولی روند فیلم شما رو تا اخر پای دیدنش نگه میداره .و ضمنا پیشنهاد میکنم ۳۰ دقیقه آخرشو اصلا از دست ندید
0
1
3 هفته قبل
پاسخ
Zargoliyii
این چ چرت و پرتی بود؟ حداقل ی توضیح راجبش بدن بدنیست اصلا سروتهش بعم نمیخوند بازیگرای عالی فیلمنامه ضعیف
1
0
4 هفته قبل
پاسخ
Bardin66
زیرنویس فقط انگلیسیه لطفاً فیکس کنین
0
0
5 ماه قبل
پاسخ
T.a_mehran
چرا زیر نویسه فیلم به جای فارسی انگلیسیه، لطف کنین فیکسش کنین ❤️🙏🏻
0
1
6 ماه قبل
پاسخ
کاربر
ادمین محترم سایت خیلی حیفه که فقط این فیلم تارانتینو تو سایت هست لطفا تمام فیلم های این کارگردان عالی رو توسایت بزارین متشکرم
0
1
10 ماه قبل
پاسخ
کاربر
تمام فیلماش هست، بزرگوار
0
0
10 ماه قبل
پاسخ
کاربر
شاهکار با حضور سلاطین
0
0
10 ماه قبل
پاسخ
کاربر
تارانتینو تو این فیلم تمام عشقش به سینما رو به نمایش گذاشته.فوق العاده بود حتما ببینید ولی دنبال مفاهیم عمیق توش نباشید
فیلم قشنگی بودش نسبتا؛ ارزش یه بار دیدن رو داره
قرار نیست تو این فیلم درگیر داستان پر پیچ و خمی بشین. فقط باید با کاراکتر های داستان پیش برید و ببینید چی میشه بعدش
به نظرم چهره قشنگی هم نشون ندادن از بروسلی و توهین امیز بود یه مقدار
توهین تارانتینو به بروس لي در این فیلم برام خیلی مشمئز کننده بود ، مگه نژادپرستی شاخ و دم داره.👈 شانون لی، دختر بروس لی، این نقش را یک کاراکتر متکبر و پرادعا توصیف کرد و تماشای خنده تماشاگران بر پرده سینما به پدرش را بسیار ناراحتکننده خواند . به نظرم خیانتی بود به جایگاه یک اسطوره نزد نسل جدیدی که ارزش بروس لی را نمی دانند و توجیهش هم بدتر از گناه که بروس لی مغرور بود!!
حدود دوساعت نیم تایم فیلمه.
فیلم جوری نیست که از دیدنش پشیمون بشید و جوری هم نیست که بگید عجب چیز خفنی بود، ی کمدی عادی و از انصاف نگذریم بازیگرای بسیار عالی داشت منتها از نظر داستان بی سر ته هستش ولی روند فیلم شما رو تا اخر پای دیدنش نگه میداره .و ضمنا پیشنهاد میکنم ۳۰ دقیقه آخرشو اصلا از دست ندید
این چ چرت و پرتی بود؟ حداقل ی توضیح راجبش بدن بدنیست اصلا سروتهش بعم نمیخوند بازیگرای عالی فیلمنامه ضعیف
زیرنویس فقط انگلیسیه لطفاً فیکس کنین
چرا زیر نویسه فیلم به جای فارسی انگلیسیه، لطف کنین فیکسش کنین ❤️🙏🏻
ادمین محترم سایت خیلی حیفه که فقط این فیلم تارانتینو تو سایت هست لطفا تمام فیلم های این کارگردان عالی رو توسایت بزارین متشکرم
تمام فیلماش هست، بزرگوار
شاهکار با حضور سلاطین
تارانتینو تو این فیلم تمام عشقش به سینما رو به نمایش گذاشته.فوق العاده بود حتما ببینید ولی دنبال مفاهیم عمیق توش نباشید