با تلاش بسیار تیم فنی همانند گذشته در کنار شما هستیم !
1 ماه قبل
🧩🔥 وقتی صدای اکثریت میتواند خطرناک باشد…
قسمت 8 فصل 1 Pluribus
تصمیمهایی که گرفته میشوند، دیگر قابل بازگشت نیستند. آمادهای برای تغییر بازی؟ 🎬⚡
2 ماه قبل
🎬 Eşref Rüya – Season 1 | Episode 25
🔥 اوج تنشها، رازهایی که بالاخره برملا میشوند و تصمیمی که میتواند همهچیز را تغییر دهد… این قسمت نفسگیر را از دست نده!
🇹🇷✨ از این به بعد فیلمها و سریالهای ترکیهای را در بلبلجان
📺 کاملاً بهروز تماشا کن و
⏰ هیچ فیلم و سریالی را از دست نده!
2 ماه قبل
📲 Pluribus – قسمت ۷ آماده شد!
⚡ مارا به حقیقت ممنوعه نزدیک میشه و یک افشاگری بزرگ همهچیز رو میلرزونه!
در سال 1985 و دنیایی دیگر جائی که قهرمانهای سابق زندگی می کنند وقتی یکی از آنها به طرز وحشیانه ای کشته می شود آنها دور هم جمع می شوند تا درباره مرگ او تحقیق کنند.آنها به حقیقتی ممکن است برسند که می تواند همه چیز را برای همیشه تغییر دهد...
در سال 1985 و دنیایی دیگر جائی که قهرمانهای سابق زندگی می کنند وقتی یکی از آنها به طرز وحشیانه ای کشته می شود آنها دور هم جمع می شوند تا درباره مرگ او تحقیق کنند.آنها به حقیقتی ممکن است برسند که می تواند همه چیز را برای همیشه تغییر دهد...
بلاکباستر طرفدارانِ کتابهای مصور — ویژه بزرگسالان
«واچمن» به کارگردانی زک اسنایدر و با فیلمنامهای از دیوید هایتر و الکس تسه بر پایه رمان گرافیکی آلن مور و دیوید گیبونز ساخته شده است. در این فیلم پاتریک ویلسون، مالین آکرمن، بیلی کراداپ، جکی ارل هالی، جفری دین مورگان، کارلا گوگینو و مت فریور نقشآفرینی میکنند. موسیقی اثر را تایلر بیتس ساخته و فیلمبرداری بر عهده لری...
بلاکباستر طرفدارانِ کتابهای مصور — ویژه بزرگسالان
«واچمن» به کارگردانی زک اسنایدر و با فیلمنامهای از دیوید هایتر و الکس تسه بر پایه رمان گرافیکی آلن مور و دیوید گیبونز ساخته شده است. در این فیلم پاتریک ویلسون، مالین آکرمن، بیلی کراداپ، جکی ارل هالی، جفری دین مورگان، کارلا گوگینو و مت فریور نقشآفرینی میکنند. موسیقی اثر را تایلر بیتس ساخته و فیلمبرداری بر عهده لری فونگ بوده است.
سال ۱۹۸۵ است و کسی دارد همهٔ ابرقهرمانان را به قتل میرساند. زمان آن رسیده که باقی ماندهٔ قهرمانان دست بههم دهند، اما آنچه هنگام تلاش برای انجام کارِ درست کشف میکنند، میتواند به نابودی همه بینجامد.
رسیدنِ «واچمن» به پردهٔ سینما کار آسانی نبود؛ بیش از بیست سال مجادلات و مشکلات حقوقی طول کشید و طرفداران منبع اصلی اثر امید داشتند شاید هرگز ساخته نشود — و اگر هم ساخته میشد قطعاً با شکستی فاجعهبار روبهرو میگردید. خوشبختانه نهتنها ساخته شد، بلکه تبدیل به اثری شد که مرزهای ژانر را جابهجا میکند — البته برای بعضی از ما.
باید در نظر گرفت چقدر رمان گرافیکیِ اصلی در دههٔ ۱۹۸۰ بدیع و تأثیرگذار بود؛ با تمهایی بسیار بالغ و ابرقهرمانانی که بارِ روانیِ سنگینی دارند. آلن مور جرقهای در دنیای کمیکها زد که پس از آن دیگران راه او را دنبال کردند. اسنایدر در بهتصویرکشیدنِ حال و هوا و ظاهر منبع اصلی کار، موفق عمل کرده است؛ هرچند بخشی از طنزِ تلخِ مور در ترجمه از دست رفته است.
داستان در بستری از پارانویا و ترسِ هستهای و تهدید شوروی در سال ۸۵ جریان دارد؛ آمریکایی که میبینیم تیره و افسرده و حالوهوایی نوآر دارد (که از طریق شخصیت رورشاخ و گرایشهای کارآگاهیاش تقویت میشود). در این جهان، ابرقهرمانان ممنوع شدهاند و واچمنها مجبورند که بهعنوان vigilante عمل کنند — البته اگر بتوانند اختلافات روانیشان را کنار بگذارند. پسزمینهٔ شخصیتهای اصلی کامل و پرداخته است و اینها شخصیتهای خوشحال و سرخوشی نیستند؛ طوری که نگران میشوید اگر سرنوشت بشر روی اینها باشد، کار بهسختی نجات خواهد یافت.
نمیتوان انتظار داشت که ترجمهٔ فیلم دقیقاً به همان میزان پرستششده در میان طرفدارانِ رمان گرافیکی مورد استقبال قرار گیرد. با این حال، اگر از زاویهٔ کسی نگاه کنیم که ابتدا فیلم را دید و بعد به سراغ منبع رفت، «واچمن» برای تازهواردانی که دنبال نگرهای تاریکتر در داستانهای ابرقهرمانیاند درخشان است. فیلم پیچشهای لازم، تصاویر چشمگیر، جلوههای بصری قوی و سکانسهای اکشن هوشمندانه دارد، اما از نظر روایی حالوهوایی سنگین دارد و دیالوگها نیازمند توجه کاملند (اینکه با بازبینی بیشتر تأثیرگذارتر میشود را خودم تجربه کردم).
عشق و پایبندیِ زک اسنایدر به پروژه در فیلم محسوس است. قرار نبود این فیلم همه را راضی کند؛ در بدترین حالت برای طرفداران سرسختِ مور، حداقل یک شکست محترمانه است و برای بسیاری دیگر تقویتکنندهای هوشمند و شیک برای ژانر. امتیاز: 8/10
---
مروری براساس نسخهٔ سینماییِ «واچمن»
این مرور براساس نسخهٔ سینمایی فیلم است. معمولاً نسخههای کارگردان یا نسخههای کاملتر برتری قطعی بر انتشار اولیه ندارند؛ چند فیلم از این نسخهها سود بردهاند، اما اغلب صرفاً نسخههایی طولانیتر با چند صحنهٔ حذفشدهاند. منقوش به این واقعیت که بسیاری از آنچه به این فیلم نفرت میورزند از سوی محافظهکارانِ طرفدارِ کمیک است (کسانی که مطمئناند هر اقتباس سینمایی باید صددرصد مطابق با منبع باشد)، دیدگاهی بیطرفانه منطقیتر است — و من فیلم را بدون پیشداوری دیدم.
کلاً، «واچمن» فیلم خوبی است. این فیلم صرفاً یک «فیلمِ کتابِ مصور» معمولی نیست؛ تنها یک قهرمان مقابل یک ضدقهرمان را دنبال نمیکند؛ بلکه دنیایی کامل — بهمعنای امروزی «جهان سینمایی» — از ابرقهرمانان است که باید با جزئیات کاوش شود. این جهان بسیار پیچیده است و برای درک عمیق از عملکرد آن و نقش هرکس نیاز به توضیح و زمان دارد. این بزرگترین مشکل فیلم است: تلاش برای سامان دادن به همهٔ خطهای داستانی و شخصیتها. حتی با ۱۶۳ دقیقه زمان، فشردن تمام اطلاعات ضروری عملاً ناممکن است.
بنابراین، اسنایدر و تیم فیلمنامهنویس ناگزیر شدند بعضی عناصر داستانی را سادهسازی یا کوتاه یا حتی حذف کنند تا زمان فیلم قابلقبول بماند. برخی اقتباسها عالی عمل میکنند، اما برخی دیگر نتوانستهاند به شخصیتها یا زیرپلاتها اهمیت کافی بدهند. با این حال، فهمِ کلیِ ماجرا و چگونگی گشودهشدن پایان فیلم آسان است، و این مرا به مشکل دوم فیلم میرساند: توضیحگوئیِ بیش از حد در پردهٔ پایانی.
همانطور که گفتم، حجم زیادی اطلاعات باید منتقل شود. اسنایدر در بازگو کردنِ بیشترِ آن از طریق فلاشبکها و گفتگوهای جذاب موفق بود، اما در پردهٔ پایانی که اوضاع تا حد زیادی مشخص و روشن بود، دیالوگهای اضافی و زائدی وجود دارد که چیز جدید و ضروریای اضافه نمیکنند. حرفهایی که شخصیتها میزنند مهماند، بله، اما ما بهعنوان تماشاگر پیش از اوج داستان بخش عمدهٔ آن را میدانیم. طنزآمیز است که فیلم خودش به شوخی اشاره میکند دربارهٔ آنکه بدمنها نقشهٔ خود را برای قهرمان بازگو نمیکنند، اما سپس همهٔ چیزهایی را که ما از قبل میدانیم با توضیحات مفصل بازگو میکند.
صادقانه بگویم اینها مسائل اصلیای هستند که با فیلم دارم. با این حال، چیزهای زیادی را در فیلم دوست دارم. از موسیقیهای مناسب و سرگرمکننده گرفته تا طراحی صحنهٔ زیبا، زک اسنایدر و تیمش در سطح فنی کار شگفتانگیزی انجام دادهاند. سبک بصریِ اسنایدر کاملاً جهانِ «واچمن» را بهتصویر میکشد؛ فیلم از آن آثاری است که بهخاطر فیلمبرداریِ شیکش «حال و هوا» دارد. از میزان کمِ CGI واقعی خوشم آمد (بهجز یک شخصیت بزرگ آبیرنگ)، و وفور جلوههای عملی و صحنههای واقعی به چشم میآیند. سکانسهای اکشن شکوهمندند و از بسیاری از بلاکباسترهای روزِ فعلی (با وجود گذشت بیش از ده سال) بهتر بهنظر میرسند.
با وجود دستاوردهای فنی چشمگیر، تحسین اصلی من به آنچه که از نظر داستانی باقی مانده مربوط است. با اینکه متوازنکردن خطوط داستانی بسیار دشوار است، شخصیتهایی مثل رورشاخ، نایت اوول، سیلک اسپکتر و کمیکین (جفری دین مورگان) داستانهایی فوقالعاده جذاب و سرگرمکننده دارند. شاید جاهایی لغزشهایی دیده شود، اما اسنایدر از موادِ خامی که ارزش یک مجموعهٔ تلویزیونی کامل یا دستکم دو فیلم را داشت، یک فیلم ساخته — و آن را خوب ارائه داده است! احتمالاً بهتر از بسیاری از کارگردانانِ فعالِ امروزی. در نهایت، نقد اجتماعی فیلم هنوز هم برای نسل جدید معنادار است، و اگر آن گروهِ محافظهکار طرفدارِ متنِ اصلی وجود نداشت، فیلم خیلی بیشتر قدردانی میشد.
بهطور کلی، «واچمن» تا جای ممکن خوب است، با در نظر گرفتن اینکه فقط یک فیلمِ تک و با زمانِ طولانی است. روایتِ آن همیشه قرار بود بسیار دشوار باشد و اسنایدر در متوازنسازی همهٔ خطها و شخصیتها با چالش مواجه است؛ اما او و تیم فوقالعادهاش همچنان فیلمی خوب تحویل دادهاند: از نظر فنی عالی، با سبک مشخص، طراحی تولید درخشان و فیلمبرداری زیبا. شخصیتهایی مثل رورشاخ و نایت اوول لحظات شگفتانگیزی دارند، پر از صحنههای اکشن برجسته و نیز سکانسهای احساسی قدرتمند. آیا میتوانست بهتر باشد؟ شاید اگر در دو یا سه فیلم تقسیم میشد. با این حال، همینکه بهعنوان یک فیلمِ واحد عرضه شده، با وجود کاستیها واقعاً چشمگیر است.
رتبه: B
---
پیامِ اصلیِ «واچمن» — انسان و وسوسهٔ تبدیل شدن به آنچه میخواهد نابودش کند
ما به چیزهایی کشیده میشویم که الهامبخش، جالب یا خوشایندند. دیدگاه انسانی در هنر ــ فیلم، کتاب و موسیقی ــ گاهی سطحی میماند و پیامهای درونِ این آثار از دستمان در میرود چون حاضر نیستیم وقت بگذاریم و آن را ببینیم، بخوانیم یا گوش کنیم.
پیامِ «واچمن» (و داستان فرعی «حکایتهایِ دریادُر سیاه» در رمان گرافیکی) این است که ما چقدر سخت تلاش میکنیم دنیا را بهتر کنیم، اما وقتی در مسیرِ ریشهکن کردنِ شر تا آنجا پیش میرویم که از مرزها عبور میکنیم، خودمان تبدیل به چیزی میشویم که علیهاش میجنگیم؛ گاهی این واقعیت را نمیبینیم یا وقتی میبینیم که دیگر دیر است. آلن مور این داستان را در اوج تهدید نابودی هستهای — دوران جنگ سرد — نوشت؛ زمانی که آمریکا و روسیه در بنبست تسلیحاتی بودند و تهاجمِ شوروی به افغانستان تهدیدی جدی برای میلیونها انسان ایجاد کرده بود.
در سطح داستان، این مفهوم به دنیایی موازی تحریف شده که در آن در ۱۹۸۵ ریچارد نیکسون قانون اساسی را تغییر داده و امکان خدمتِ بیش از دو دوره در ریاستجمهوری را برای خود فراهم کرده است. همچنین در این جهانِ موازی، پس از جنگ جهانی دوم شهروندان عادی بهخاطر افزایش جرم و فساد در آمریکا (بهویژه نیویورک) تصمیم گرفتند خودِشان بهعنوان vigilante با ماسک مبارزه کنند. تا ۱۹۸۵ قهرمانان نقابدار غیرقانونی شدهاند و «قهرمانان سابق» مجبور شدهاند خود را افشا کنند یا پنهان شوند و سبک زندگیشان را کنار بگذارند.
داستان تا حد زیادی از دید رورشاخ روایت میشود؛ او دنبالِ پیدا کردن قاتل یک همرزمیِ سابق بهنام کمیکین است. رورشاخ تنها vigilanteای است که زندگیِ نقابزدهاش را ادامه داده و از سوی افبیآی تحت تعقیب است. او سعی میکند دیگر «قهرمانان» باقیمانده را برای کمک به تحقیق جمع کند تا پرده از رازِ قتل برداشته شود. دیگر قهرمانان شامل نایت اوول دوم (پاتریک ویلسون)، یک منزوی سالخورده که میراثِ مالی از پدرش برده و آن را صرف فعالیتهای vigilante کرده؛ سیلک اسپکتر دوم (مالین آکرمن)، دخترِ سیلک اسپکترِ اوریجینال (کارلا گوگینو)؛ اوزیمندیاس (مَت گود)، میلیونری خودساخته که زندگیاش را روی اسکندر کبیر مدلسازی کرده؛ و دکتر منهتن (بیلی کراداپ)، تنها ابرقهرمانی که واقعاً «ابر» است، برآمده از حادثهای در یک اتاقک اتمی زمانی که او فیزیکدان بود.
فیلم بیش از بسیاری از اقتباسهای پیشین، به تمها و لحنِ کتاب وفادار است و این عمدتاً مرهون تعهد زک اسنایدر است. حس و حالِ قرارگیری در ۱۹۸۵ با دقت زیادی پرداخت شده و میتوان آن را یک اثرِ دورهای خواند. اجراها عموماً خوباند و بازتابدهندهٔ احساسات شخصیتها در کتاب هستند. در نسخهٔ نهاییِ فیلم (Ultimate Cut)، صحنههای اضافه و داستان فرعی درونِ داستان — «حکایتهای دریادُر سیاه» — تصویری را رقم میزنند که شایستهٔ طولِ ۲۱۵ دقیقهای است. با این وجود نسخهٔ سینمایی هم آنقدر محتوا دارد که پیامِ داستان کاملاً منتقل شود.
عنوانبندیِ پایانی فیلم از بهترینهایی است که دیدهام، با قطعاتی از تاریخِ میناتمنها و واچمنها از دههٔ ۱۹۴۰ تا ۱۹۸۰ در برابر پسزمینهٔ رویدادها و نمادهای فرهنگی و سیاسی مهم.
این فیلم از آثارِ محبوبِ من در عصر مدرن سینماست؛ بهخاطر پیامِ روشن و رویکردِ بیتساهل در زندهکردنِ رمان گرافیکی.
---
فیلمی تاریک، فلسفی و متفاوت در میان آثار ابرقهرمانی
«واچمن» در هنگام اکران (۲۰۰۹) تماشاگران را دوقطبی کرد. در فاصلهای نهچندان دور از «آیرونمن»، بسیاری انتظار یک فیلم سرگرمکن و اکشنِ ابرقهرمانی داشتند؛ اما «واچمن» اینگونه نیست. مثل منبعش، فیلمی تیره و پرتنش است که به پرسشهای پیچیده میپردازد.
فیلم با یک مونتاژ عالی آغاز میشود که تقریباً بدون کلام، تاریخِ جایگزینِ جهان و رخدادهای منجر به شروع داستان اصلی را بازگو میکند؛ «واچمن» در ساختنِ این جهان که قرار است برای دو ساعت و چهلوپنج دقیقه در آن زندگی کنید موفق است. شخصیتها قویاند و طی داستان رشد منطقی دارند؛ حس افسردگی و بیگانگیشان ملموس است. از میان فیلمهای اقتباسشده از کتابهای مصور، این فیلم بهترین انتقالِ حسِ تنهایی و بیرونافتادگیِ شخصیتها را دارد. تعهد رورشاخ به حقیقت منجر به لحظهای تعیینکننده و درخشان میشود که واقعاً از او فوران میکند — صحنهای که بسیار خوب اجرا شده و بهنظر میرسد شخصیت ارزشِ یک فیلم مستقل را دارد، با همان حالوهوای نوآر.
طول و سبک فیلم ممکن است بسیاری را دفع کند؛ فیلم بیشتر یک اثر شخصیتی است تا یک انفجار بزرگِ اکشن. بهنظر من، یکی از بهترین فیلمهای اقتباسی از کتابهای مصور است.
روی هم رفته با یک ساندترک عالی از موسیقیهای دههٔ ۱۹۸۰ هم روبهرو هستیم که بستهٔ خوبی ساخته است. اگر طرفدار نمایشهای پرزرق و برق و قهرمانان خوشرنگولعاب هستید، این فیلم برای شما نیست؛ اما اگر دنبال یک فیلم ابرقهرمانی با عمق و پرسشهای فلسفی هستید، «واچمن» چیزهای بیشتری برای فکرکردن به شما میدهد تا بسیاری از اقتباسهای دیگر.
---
«واچمن»: «آپوکالیپس ناو» فیلمهای ابرقهرمانی
فیلمِ ۲۰۰۹ «واچمن» بر پایهٔ رمان گرافیکی آلن مور میگذرد در یک ۱۹۸۵ جایگزین که نیکسون در پنجمین دورهاش است و نقابزنیِ جنایی غیرقانونی شده است. قتلِ کمیکین، یکی از مبارزان نقابدارِ پیشین، باعث میشود تیمِ سابق دوباره برای تحقیق گرد هم آیند. با افشای پسزمینهٔ بیشتر واچمنها، اوضاع پیچیده میشود و تهدید جنگ هستهای جهانی شکل میگیرد.
من قبلاً علاقهای به «واچمن» نداشتم و رمانش را نخوانده بودم؛ دلیلش فضای واقعیتِ جایگزین و ویژگیهای عجیب اعضای تیم بود که بعدها فهمیدم مور آنها را بهعنوان طنز در نظر گرفته است. با این همه، فیلم شگفتانگیز است: اثری ابرقهرمانی برای مخاطب بزرگسال، با داستانی پیچیده، شخصیتهای قوی و اصالتی کامل. شخصیتها و اصالت برای من همیشه اولویت دارند.
رورشاخ (جکی ارل هالی) با صدای زمخت و ایدئولوژی راستگرایانهاش برجسته است؛ اگرچه چندان دوستداشتنی نیست، و همزمان هم تأثیرگذار و تا حدودی حقیر بهنظر میرسد. منبع الهام او شخصیتِ The Question از استیو دیتکو است.
کمیکین (جفری دین مورگان) کاریزماتیک است و شبیه Punisher است اگر شوخطبع بود. او خودبزرگبین، تندخو و ضمناً آدمکشی خونسرد است.
نایت اوول (پاتریک ویلسون) شخصیتی دوستداشتنی است که بر مبنای بتمن یا Blue Beetle ساخته شده؛ برخلاف دو شخصیت قبلی، او محبوب است. در رمان گرافیکی ممکن بود لباسش مسخره بهنظر برسد، اما در فیلم عالی درآمده است.
دکتر منهتن (بیلی کراداپ) که نامش از پروژهٔ منهتن گرفته شده و تا حدی بر اساس Captain Atom و اندکی از Mr. Fantastic است، موجودی تقریباً خدایی است که میتواند هر کاری بکند. او چنان از تجربهٔ انسانی جدا افتاده که کاملاً بیپرده راه میرود و برای رابطهٔ عاشقانهاش با سیلک اسپکتر دوم اهمیت کمی قائل است — او ترجیح میدهد عملاً روی مریخ باشد!
سیلک اسپکتر دوم (مالین آکرمن) بیشتر بهخاطر لباس جذاب و زیباییِ بازیگرش جلبتوجه میکند. این شخصیت بر مبنای Phantom Lady و Black Canary شکل گرفته است. او از فاصلهگیریِ دکتر منهتن رنج میبرد و برای گرمای انسانی به نایت اوول روی میآورد.
سیلک اسپکتر (کارلا گوگینو)، مادرِ سیلک دوم، نقش قابلتوجهی دارد. مانند دخترش جذاب است، اما به شیوهای متفاوت.
اُزیمندیاس (متیو گود) کمتوسعهیافتهترین شخصیت است که تا حدودی بر اساس Thunderbolt از Charlton Comics شکل گرفته؛ او بسیار باهوش، بسیار سریع و اندکی خوشعرضه است.
یکی از نکات برجستهٔ فیلم، موسیقی جذابِ تایلر بیتس است که با ساندترکی کیفی (مثلاً «The Sound of Silence» و «All Along the Watchtower») ترکیب میشود.
جمعبندی: فیلم طولانی، تاریک، بزرگسالانه، مبتنی بر دیالوگ و پیچیده است، اما شخصیتهای قوی و اصالتِ اثر برنده میشوند. اینجا خبری از آشغالهای سطحیِ بلاکباستر نیست. از منظرِ فیلمهای ابرقهرمانی، «واچمن» چیزی یگانه است؛ حتی از «ایکسمن» هم متفاوتتر و احتمالاً یکی از فیلمهای ابرقهرمانیِ موردعلاقهام. مدتها: نسخهٔ سینمایی ۱۶۲ دقیقه؛ نسخهٔ کارگردان ۱۸۶ دقیقه؛ نسخهٔ نهایی ۲۱۵ دقیقه.
مقایسهٔ نسخهها: نسخهٔ سینمایی برای درک داستان کفایت میکند و نسخهٔ کارگردان ارزش دارد اگر به دنبال دیالوگها و صحنههای اضافه هستید. بهنظرم ابتدا نسخهٔ سینمایی را ببینید و در صورت تمایل نسخهٔ دیگر را تهیه کنید. من نسخهٔ سینمایی را ترجیح میدهم؛ جمع و جورتر و بهکل بهتر است.
نمره: A
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران